⏱ 1 دقیقه مطالعه
یکی از بزرگترین امتحانهایی که انسان بر روی زمین با آن رو به رو میشود، دیدن چیزها همانطور که هستند است — درپوست نقابهای فریبآمیزی که خود ذهن، احساسات و تعصبات ما بافتهاند، گذشتن و دیدار کردن با زندگی، مردم و رویدادها آنگونه که واقعاً هستند. بیشتر اوقات، درحالی که اعتقاد داریم جهان بیرونی را مشاهده میکنیم، در واقع تنها انعکاسهای جهان درونی خود، برنامهریزیهای ذهنی و واکنشهای ماشینمانند خود را تماشا میکنیم.

همانطور که استاد ارگون اریکدال در کتاب خود خودشناسی اشاره میکند، انسان آهستهآهسته به زندگی یکبُعدی سقوط کرده است، تمام تواناییهای درک را به کانال بدن مرتبط کرده است و مانند موجودی ناقص شده است که بخواهد با یک بال پرواز کند. بدون رشتۀ دیدن چیزها همانطور که هستند، این زندگی تکبالی خود را تکرار میکند. این ناقصبودن، ارزیابی عینی از رویدادها و افراد را مسدود میکند. اساسیترین گام در تکامل معنوی، دقیقاً فضیلت پذیرفتن همهچیز آنگونه که است.
چرا نمیتوانیم چیزها را همانطور که هستند ببینیم: پالایۀ درک
عمیقترین مانع در راه دیدن چیزها همانطور که هستند، فریبآمیز اعتقاد ما به کمال خود است. همانطور که پیدی اوسپنسکی در روانشناسی تکامل ممکن انسان توضیح میدهد، اولین چیزی که انسان باید بداند این است که او «یک» نیست؛ بلکه از بیشمار خودهای متغیر تشکیل شده است. چون همان نام را میشنویم و روزبهروز در همان بدن زندگی میکنیم، اعتقاد داریم که دارای یک خود ثابت و بدونتغییر هستیم. این فریب ما را نه تنها درونبینی بلکه وقتی بخواهیم دیگران و رویدادها را ارزیابی کنیم، خیانت میکند.
همانطور که موریس نیکول در تبصرههای روانشناختی بر تعالیم گوردجیف و اوسپنسکی تاکید میکند، در سطح آگاهی انسان خوابرفتۀ، همه چیز ذهنی به نظر میرسد؛ حال آنکه در سطح چهارم — حالت آگاهی عینی — همه چیز همانطور که واقعاً است دیده میشود و جایی برای هیچ فریب یا ظاهر فریبآمیز نیست. تا وقتیکه دیگران را از طریق انجمنهای فکری که راجعشان ساختهایم — یعنی از طریق تصاویری ذخیرهشدۀ ماضی — ارزیابی کنیم، هرگز آنها را واقعاً نخواهیم دید؛ تنها آنها را در زندان انجمنهای فکری خود نگاهداری خواهیم کرد. خود تمرین دیدن چیزها همانطور که هستند، با رهایی از این تصاویر ارثی شروع میشود.
دیدن بدون داوری: آینۀ درونی انتقاد
مسیر پذیرفتن انساندیگر آنگونه که است، از طریق کنارگذاشتن داوری و انتقاد میگذرد. وقتی ما به دیگران انتقاد میکنیم، در واقع نقاط تاریک درون خود را بر آنها تصویر میکنیم. همانطور که راهنمای معنوی سفیدپیر در ذهن آرام به نرمی یادآوری میکند، نمیتوانی موجود دیگری را داوری کنی؛ نمیتوانی زندگیهای گذشتۀ آن شخص، بار کارمیک آنها و انگیزه عملشان را بدانی، یا نمیدانی که آیا او ابزاری برای ارباب کارما است یا نه. روبهرو شدن با جراحات نهان و خستگی دل انساندیگری با درک و فهم، انتخاب خود محبت است.
نیکول، باز هم در همان تبصرهها، پیشنهاد میکند که وقتی درک کنیم تمام چیزهایی که در دیگران انتقاد میکنیم، در خود ما نیز زنده هستند، آگاهی از حالت ذهنی به حالت عینی منتقل میشود. وقتی شروع کنیم دیگری را در خود و خود را در دیگری ببینیم، گسترش واقعی آگاهی رخ میدهد و داوری غیرممکن میشود. در روانشناسی معاصر، اصل احترام بدونشرط کارل راجرز، نظیر معالجاتی این همان حقیقت است: راه تبدیل انسان، متوقف کردن داوری و پذیرفتن کامل آنها است. دیدن چیزها همانطور که هستند، در این نور، خود عملی از عشق است.
قانون کیهانی در رویدادها: اصل علیت
برای دیدن رویدادهایی که در زندگی برمان میرسند آنگونه که هستند، نیاز به احترام عمیق به قانون کیهانی و اصل علیت (علت و معلول) است. ما تمایل داریم تنها سطح، جنبۀ دردناک رویدادها را ببینیم. اما همانطور که بدری رهسلمان در روح و کیهان تاکید میکند، حتی در میان پیامدهای بهظاهر فاجعهبار یک زمینلرزهای که شهرهای کامل را برانگیخته است، سیل عظیم یا فوران آتشفشان، معانی نهفتۀای وجود دارند که برای بشریت بهعنوان درسهای عملی کار میرود.
وقتی انسانها از کشمکش با سوی حسی درشت رویدادها اعراض کنند و بهجای آن، از طریق دانش قوانین جهانی و اصل علیت، بالا رونده شوند، شروع به فهمیدن زبانی که رویدادها میگویند میکنند. هر رویدادی فرصتی برای تجربه است که برای روح در مسیر تکامل آن پیشرفته است. همانطور که در نظم الهی و کیهان آمده است، حتی ایدهالترین احساسات و اعمالی که انسان در این جهان با آن روبهرو میشود — آنهایی که ما غیرمادی میشماریم — در واقع تابع مادهای در سیالیت فزاینده هستند؛ هر تضاد در طبیعت، ابزاری است برای روح تا از طریق دانش مقایسهای، وجدان خود را بیدار کند.
صدای این درک یکسان در فلسفۀ باستان، استوائیسم است. در راهنمای اپیکتتوس، آن اصل معروف — «انسانها نه به رویدادهایی که میافتند، بلکه به داوریهایی که راجعشان میدهند، مختل میشوند» — روشنترین بیان غربی اصل علیت است. مارکوس اورلیوس این خط را در مراقبات خود ادامه میدهد: پیشآمدن به سوی واکنش خود بجای رویداد، تنها میدان واقعی آزادی انسان است. دانش معنوی باستان و فلسفۀ هلنستی، با زبانهای مختلف، همان حقیقت را زمزمه میکنند: دیدن چیزها همانطور که هستند، دروازۀ آزادی درونی است — و دیدن چیزها همانطور که هستند، اولین گام که آن را باز میکند.
درک این نظم کیهانی همچنین نیازمند انعطافپذیری و هماهنگی است. همانطور که اریکدال در زندگی مثبت توضیح میدهد، توانایی هماهنگی، توانایی خم شدن با هر تغییر مادی، هر صعود و نزول در کیهان است؛ این بالاترین نشانۀ موجود هوشیار و آگاه است. مقاومت در برابر رویدادها جز افزایش رنج، کاری نمیکند. بهموجب قانون آونگ، زندگی همیشه میان متضادها نوسان میکند. تا وقتیکه قبول نکنیم رویدادهای دردناک برای تکامل خود ما ضروریاند، خواهیم رفت حساب میکنیم و از بیعدالتی شکایت خواهیم کرد. اما هر تجربه، دقیقاً مادۀ تکاملی است که باید بر آن کار کنیم. دیدن چیزها همانطور که هستند، بدین معنی است شناخت هر رویدادی بهعنوان پیشکشی قصدمند در مسیر.
پذیرش صوفیانه: شاهد شهود الهی
از دیدگاه صوفیانه و رازآموزانه، دیدن چیزها همانطور که هستند، بدین معنی است که شاهد ظهور (تجلی) خالق در همه چیز باشی و خود را به اراده الهی تسلیم کنی.
همانطور که محیالدین ابن عربی در فصوص الحکم تاکید میکند، کسی که به ایستگاه تسلیم و رضایت میرسد، حقیقت پشت رویدادها را میبیند؛ خالی از اراده و صفات خود، همه چیز را بهعنوان فعل خدا میپذیرد. این ربط به ایستگاه پذیرش است که در یاد ماست.
انسان کامل، که هستی را با چشم حق میبیند، هر دیدار را بهعنوان تجلی ارزیابی میکند، و دل خود را از ناراحتی تلوین (تغییر دائم احوال درونی) رهایی میبخشد و از غم آزاد میشود. در این معنی، دیدن چیزها همانطور که هستند و شاهد شهود تجلی، یک عمل واحد هستند. این پذیرش عمیق زمانی آغاز میشود که انسان درک کند که وجود جزئی خود، نزد مطلق، هیچ است.
روش عملی برای دیدن چیزها همانطور که هستند: «خود مراقب»
پس چگونه میتوانیم به این حالت از پذیرش و دیدن رویدادها همانطور که هستند برسیم؟ تنها روش عملی، تحقق جدایی درونی و تماشای خود بدون داوری است. همانطور که اریکدال در خودشناسی تاکید میکند، تا هنگامی که انسان خود را به «خود مراقب» و «سوی مراقبشده» تقسیم نکند، هرگز نمیتواند از جای خود حرکت کند. ما باید احوال، افکار، دروغها و بهانههایی را که از درون ما جریان مییابند، همانند تماشاگری در سینما از بیرون مشاهده کنیم. تنها پس از آن، دیدن چیزها همانطور که هستند، واقعیتی زندۀ شده، نه تنها نظریه.
استعارۀ زیبایی برای این جدایی درونی در این گفتار نهفته است: «تو آسمان هستی؛ بقیه تنها آبوهوا است». آگاهی مانند آسمان پایدار است، درحالی که افکار و احساسات ابرهای گذرآیند. همانطور که موریس نیکول اشاره میکند، خود مراقب هیچ طرف را نمیگیرد؛ بسیار پاک است، ساده، دوربین بدونداوری. وقتی خود را بدون انتقاد مشاهده کنیم و بدون آنکه بخواهیم خود را توجیه کنیم، شعاعی از نور به گوشههای تاریک جهان درونی ما میرفتد؛ آن نور ما را شفا میبخشد، اینکه ما را توانائی دهد زندگی را همانطور که است بپذیریم.
در روانشناسی معاصر، کار تارا براچ درباره پذیرش بیقید نشان میدهد که تمرین آگاهی دقیقاً از طریق این شاهدداری بدونداوری عمل میکند: در لحظهای که داوری را معلق کنیم، مقاومت درونی حلشونده است و تبدیل خود به خود آغاز میشود. این دقیقاً کنارگذاری چیزها همانطور که هستند، شفا میبخشد: داوری حل شده است، حضور بازمیگردد.
این درک که در واکنش به رویدادی احساسی یا ذهنی، واکنش در واقع «ما» نیست — این کلید آزادی است. اگر نتوانیم تحت تأثیر تصاویری که زندگی بر ما میگذارد تبدیل شویم، تنها ماشینهایی هستیم که توسط پدیدههای بیرونی حکومتمیشوند. سخنان ویکتور فرانکل، آنچه از تجربۀ اردوگاه غیرانسانی درآمده، شاید قدرتمندترین بیان این اصل است: «میان محرک و پاسخ، فضایی وجود دارد. در آن فضا، توانایی انتخاب پاسخ ما نهفته است. در پاسخ ما، رشد و آزادی ما نهفته است.» در آن فضا آگاهی کاشتن، شکاف را پدیدار کردن است. وقتی اینکار را کنیم، نه تنها کاستیهای دیگران بلکه تضادهای درون خود را نیز با مهربانی در آغوش میگیریم. دیدن چیزها همانطور که هستند، بنابراین، بصیرت تکمعنی نیست بلکه تمرینی روزانه از مکث در آن فضای میانی.
همانطور که کار جمعآوری شدۀ مایکل نیوتن سرنوشت روحها زمانی که از دنیایی معنوی گذار میکنیم، شرح میدهد: حتی آنجا، موجودات پیشرفته تجارب ما را نه با سلطۀ داوری بلکه با تسامح بیپایان، صبر و عشق مطلق بررسی میکنند. عدمداوری تنها یک فضیلت جهانی نیست؛ این است، مثل اینکه، خود زبان کیهان — کیهان خود در کار دیدن چیزها همانطور که هستند است.
از خود وهمی تا کمال: رهایی دیدن چیزها همانطور که هستند
خلاصه، دیدن زندگی، مردم و رویدادها همانطور که هستند — و پذیرفتن آنها — نه تسلیمپذیری منفعل و نه ضعف است. برعکس، این ادغام فعال انسان با نظم جهانی و الهی است، پس از آنکه از زندان تنگ ساختهشدۀ خود (شخصیت وهمی) فرار کرده است. وقتی درک کنیم که هر انسان اطرافمان، درون سردرگمی خود، کوشش تکاملی خود را تحمل میکند و هر رویدادی که در طبیعت پیش میآید، برای رشد معنوی ما طراحی شده است، خشونت و خشم در دلهای ما جای به دادِ شفقتی عمیق میدهد. دیدن چیزها همانطور که هستند، ما را دریافت میکند که شفقت، تمام این وقت در درون پذیرش نهفته بوده است.
هر فردی که در مسیر خودشناسی پیشرفت، وقتی از طریق مشاهدهای بدونانتقاد، هیچیبودن خود را درک کند، به کمال پذیرفتن زندگی — در تمام ابعاد آن — با آرامش و عشق میرسند، در آغوش کمال کیهانیای فراوان. دیدن چیزها همانطور که هستند — یعنی دیدن بدون پردۀ — تنها کلید آزادی و عشق است.
منابع
- اریکدال، ارگون. خودشناسی. انتشارات روح و ماده.
- اریکدال، ارگون. زندگی مثبت. انتشارات روح و ماده.
- اورلیوس، مارکوس. مراقبات.
- براچ، تارا. پذیرش بیقید: در آغوش دل بوداست. Bantam, 2003.
- اپیکتتوس. راهنما.
- فرانکل، ویکتور ای. جستجوی معنای انسان.
- ابن عربی، محیالدین. فصوص الحکم.
- نیوتن، مایکل. سرنوشت روحها.
- نیکول، موریس. تبصرههای روانشناختی بر تعالیم گوردجیف و اوسپنسکی.
- اوسپنسکی، پی.دی. روانشناسی تکامل ممکن انسان.
- راجرز، کارل. در راه شخصیتی: نگاهی درمانگر به روانتجزیه.
- رهسلمان، بدری. نظم الهی و کیهان.
- رهسلمان، بدری. روح و کیهان.
- سفیدپیر. ذهن آرام.