خودفراموشی: شورش ظریف علیه جهانی خودمحور

شورش شریفانه‌ترین، ظریف‌ترین و آگاهانه‌ترین در برابر نظامی است که فریاد می‌زند «من نخست.» هنگامی که تشریح این شورش کیهانی را از نور منابع باطنی، روحانی و صوفیانه بررسی کنیم، به وضوح می‌بینیم که خودمحوری توهمی مکانیکی است که باید از آن فراتر رفت.

توهم خود و بیماری «توجه درونی»

در ریشه فردگرایی و خودمحوری، یک اشتباه عظیم نهفته است: این فرض که انسان یک «من» متمایز، جدا و ثابت است که از جهان، کل و دیگری جدا باشد. همان‌طور که موریس نیکول در اثر تاریخی خود، تفسیرهای روان‌شناختی بر تعالیم گوردجیف و اوسپنسکی، تشریح می‌کند، یک «من» واحد در داخل انسان وجود ندارد؛ بلکه انسان انبوهی از بی‌شمار «من»های متناقض است. تا زمانی‌که کسی این ماهیت آلی را درک نکند، بردهٔ شخصیت دروغین (خودها) باقی می‌ماند.

«برای آن‌که انسان از آلی‌بودن رها شود، باید «توجه درونی» را رها کند و به کاربرد «توجه بیرونی» بر اساس خودفراموشی گذار یابد.»

نیکول خطرناک‌ترین تجلی خودمحوری را در زندگی روزمره از طریق مفهوم «توجه درونی» توضیح می‌دهد. این حالتی است که در آن انسان دائماً نگران درباره چگونگی رفتار دیگران با او است، احساس می‌کند که به اندازهٔ کافی قدردانی نشده است، و بر اهمیت خود مشغول است.

آنها دائماً «حسابی درونی» علیه دیگران نگه می‌دارند. همان‌طور که کسی معتقد است جهان مدیون او است یا ظلم به آن رفته است، مقدار هنگفتی از انرژی خود را تباه می‌کند. استاد ارگون اریکدال این حالت را از طریق مفاهیم «شناخت نادرست» و «نفسانیت» (نفس پایین/خودپرستی) تعریف می‌کند.

طبق اریکدال، نفسانیت خود‌پرستی است—قرار دادن منافع خود بر همهٔ چیز. همان‌طور که انسان با لباس، حسابِ بانکی، دردها یا کینه‌های خود «شناخت نادرست» پیدا می‌کند، آزادی خود را از دست می‌دهد و در حالت خواب ادامهٔ زندگی می‌دهد.

«در حالی‌که جهان فریاد می‌زند «من نخست»، خودفراموشی انقلاب ساکت و ظریف روح‌های آزاد است که می‌توانند بگویند «تو نخست».»

توجه بیرونی: هنر قرارگیری خود در جای دیگری

تنها درمان برای غرور فردگرایانه و بیماری توجه درونی، کاربرد «توجه بیرونی» است که توسط موریس نیکول و تعالیم راه چهارم تاکید می‌شود. توجه بیرونی صرفاً به معنی ظاهری با تاب و تاو یا انجام اعمال ظاهری مهربانی نیست. این توانایی آگاهانهٔ قرارگیری خود در موقعیت دیگری است، احساس کردن دشواری‌ها، دردها و محدودیت‌های او از درون.

اگر انسان می‌تواند خود را در دیگری بیند و دیگری را در خود، خشونت و قضاوت پایان می‌پذیرند. شخصی که درک می‌کند همان آلی‌بودن و ضعفی که در دیگری نقد می‌کند، درون خود نیز وجود دارد، به دلسوزی واقعی دست می‌یابد. این کاربرد روان‌شناختی و کیهانی قانون طلایی است: «با دیگران آنگونه رفتار کن که دوست داری با تو آنگونه رفتار شود.» شناختن رنج دیگری به عنوان رنج خود، درِ نخستی است که از زندان تنگ خودمحوری به سوی فهم جهانی گشوده می‌شود.

«هر دستی که برای دیگری دراز می‌کنی، در واقع ضربهٔ چکشی است برای شکستن زنجیرهای زنگ‌آلود خودمحوری درون تو.»

وجدان و تنازع نفسانیت به عنوان سوخت رشد

چرا نفس (نفسانیت)، که انسان‌ها را بسیار پایین کشانده می‌دهد، اصلاً وجود دارد؟ نظم الهی و کائنات (Ilahi Nizam ve Kainat)، شاهکاری که توسط دکتر بدری روح‌سلمان، پیشگام تحقیقات فراروانی در ترکیه، گردآوری شده، افق شامخی را در اینجا باز می‌کند. هیچ چیزی در جهان مازاد نیست. نفسانیت یک «سنگ مقاومت» کامل است که برای برانگیختن تلاش‌های روح و سوق دادن فرد به سوی «دانش نسبی» نهاده شده است. روح‌سلمان این را با تشبیهی از تبر شکستن چوب توضیح می‌دهد: اگر چوب مقاومتی نداشت، تبر ضروری نبود. نفسانیت همان مقاومت است.

مکانیزم کیهانی که انسان را از این زندان خودمحوری رهانده و به خودفراموشی رساند، «وجدان» است. طبق تعالیم نظم الهی و کائنات، وجدان یک قاعدهٔ اخلاقی ثابت اجتماعی نیست، بلکه یک «دوگانگی» زنده است. در حالی‌که سر پایین وجدان ما را به سوی خودمحوری می‌کشاند، سر بالا ما را به سوی توجه به دیگران و فداکاری فشار می‌دهد.

هنگامی‌که انسان گیر‌افتاده میان عمل خودخواهانه و خودفراموشی، خودفراموشی را انتخاب می‌کند، سطح وجدان او بالا می‌رود. همان‌طور که کسی رنج می‌برد یا رنج به دیگران وارد می‌کند، عدم‌ترسایی خودمحوری را درک می‌کند و باید به احساس وظیفه—خودفراموشی—چنگ بزند تا صلح بیابد.

«خودفراموشی واقعی، تراز شدن موجود با «احساس وظیفه» از طریق رها کردن نفسانیت خود است؛ زیرا هر تلاشی که خدمت به کل نکند، سنگِ مقاومت بر راه تکامل است.»

«خدمت» به عنوان دین واقعی و برادری جهانی

تجلی عملی تجاوز از فردگرایی و گرایش به سوی کل، خدمتِ بی‌منت است. در تعالیم Silver Birch (فضهٔ نقره‌ای)، که از جهانِ روح سرچشمه می‌گیرد و حکمت عمیقی دربردارد، این با سادگی فوق‌العاده بیان می‌شود. Silver Birch بیان می‌دارد که دین نه تنها عقاید طراحی‌شده‌ای است که توسط کاهنان و ربی‌ها درست شده؛ دین واقعی «خدمت» کردن با محبت، دلسوزی و رحم‌دلی است هرجا فرصت یافت. طبق او، «خدمت ارزِ واقعی روح است.» هنگامی‌که انسان به دیگری کمک می‌کند، اشک او را می‌پاک‌کند یا نور برای آنانِ در تاریکی می‌شود، اجازه می‌دهد تا روحِ الهی درون‌اش تجلی یابد. Silver Birch با اصرار تاکید می‌کند که انسان نمی‌تواند بر قلهٔ روحانی برسد درحالی‌که خودخواهانه زندگی می‌کند؛ منظور زندگی این است که سرمایهٔ روحانی خود را با توزیع کردن آن افزایش دهیم.

همان صدای جهانی را در تعالیم White Eagle (عقاب سفید) می‌یابیم. White Eagle می‌گوید: «در محبت جدایی نیست.» او تمام انسان‌ها را برادرانی توصیف می‌کند که از دامنهٔ کوه به سوی قله می‌رونند، مؤکد می‌سازد که آنانِ در بالا نباید با انتقاد به آنانِ پایین نگاه کنند، بلکه تنها با محبت. خدمتِ واقعی نباید برای تحسین، شهرت یا امید به بهشت انجام شود، بلکه با احساس خالص وظیفه. همان‌طور که در ارتباطاتِ روحانی پلان صادقان (Plan of the Faithful) به وضوح بیان شده، خدمت دادن به دیگری «یکی از ویژگی‌های برجستهٔ انسانیت» است. این خدمت، آن است که انسان ساکت سنگی را از راه بردارد بدون نمایش، کل را با فکری که برای تکامل خود مفید است کمک دهد. این مرحله، که در اثر استاد ارگون اریکدال تکامل به عنوان «واقعیت شهود وظیفه‌دانش» تعریف می‌شود، انجام عملی است صرفاً بخاطرِ آن‌که برای «خیر کل» است، که از ضرورت طبیعی برانگیخته شده باشد.

«ثروتِ واقعی نه آنی است که جمع‌کردهٔ‌ای، بلکه خزانهٔ روحانی است که می‌توانی برای دیگران توزیع کنی بدون ترس از کمیابی.» «خودفراموشی ارز واقعی روح است. سبک‌کردن بار دیگری، حمل کردن نور روحانی خودت به گوشه‌های تاریک جهان است.»

وحدت الوجود: اوج فلسفی خودفراموشی

بنیادهای اخلاقی و روحانی خودفراموشی بر زمینهٔ هستی‌شناختی (وجودی) در مفهوم «وحدت الوجود» (یکتایی هستی) در تصوف اسلامی استوار است. آثار استادِ بزرگ ابن عربی و پیرو او سید محمد نورالعربی اعلام می‌دارند که تنها وجود واقعی خدا (هستی مطلق) است. تمام وجود در جهان تنها تجلی (انعکاس) نام‌ها و صفات او است.

از این چشم‌انداز شامخ، «رویِ خدا» در هر چیز مخلوقی حاضر است. اگر وجود در اصل «یک» باشد، آنگاه جدایی «من و تو» که توسط نفس ایجاد شده، محصولِ ناشناسی و توهم وحشتناک است. نفسِ خودخواه، خود را جدا می‌بیند، می‌تواند دیگری را آسیب زند یا استثمار کند. اما «انسانِ کامل» که به راز یکتایی رسیده و به ایستگاه «شناختن خود را شناختن خود پروردگار» رسیده، می‌داند که هر مهربانی به دیگری، مهربانی به کل و در نتیجه به خالق است.

در دیدگاه‌های صوفیانهٔ محمد نورالعربی، حالت ملامتی‌گری دقیقاً این شرایط خودفراموشی و نیستی است. جوینده از نفسِ خود «نابود» می‌شود و سهمی (پاداش/شایستگی) برای عبادت یا اعمال خوب خود نمی‌خواهد. هر کار خوب را به خدا نسبت می‌دهد و هر کمبود را به نفسِ پایین خود. بنابراین، تنها راه محبت دادن به دیگری مانند خود—یا حتی قرار دادن دیگری پیش از خود—درک است که دیگری نیز سلول‌ای از بدن یکسان است، سرچشمه‌گیری از یک منبع الهی.

«خودفراموشی قربانی نیست؛ هنر هم‌آوایی صدای خود با گروه جهانی است. اگر تو پیدا نباشی، سمفونی ناتمام است. برای کسانی که به راز یکتایی در هستی رسیده‌اند، خودفراموشی انتخاب نیست، بلکه ضرورت است؛ زیرا وجودی جز خدا نیست، و هر مهربانی به دیگری در پیشگاه رویِ خدا ارائه می‌شود.»

خلاصه: فلسفهٔ «فردگرایی» و «خود نخست»، که جهانِ معاصر آن را به یک دین مجازی تبدیل کرده، در واقع کوری روحانی است. انسانی که در جهانِ کوچک خود برای شخصیتِ دروغین خود می‌کوشد، مانند نتی ناهماهنگ در برابر آهنگِ بزرگِ جهان است.

در مقابل، خودفراموشی عملِ روحی آزاد است که با تاریکیِ خود روبه‌رو شده و یکتایی هستی را درک کرده است. این عمل احساس کردن رنج دیگری در قلبِ خود و انجام همهٔ اینها بدون انتظار چیزی در ازای آن است.

به سوی واقعیتِ انسانیتِ یکپارچه

خودفراموشی به عنوان پاسخِ الگوترین، پایدارترین و انقلابی‌ترین به این جهانِ سروصدا ایستاده است: درمانِ خاموش برای رنجِ دیگری بودن و توانایی نگاه کردن به جهان از دیدِ دیگری.

امروزه، بشریت از بحران‌های بزرگ، آشفتگی و رنج می‌گذرد. در چارچوبِ «اصول وجودی» که توسط کار فداکارانهٔ ارگون اریکدال تشکیل شده، ذاتی‌بندی‌ها، نژادها و «من در مقابل تو» تنازعاتی که ما بر روی زمین آفریده‌ایم، کاملاً مخالفِ «اصلِ برابری وجودی» است. هدفِ تکاملِ اجتماعی گذارِ از عرصه‌ای است که نفس‌های فردی با یکدیگر برخورد می‌کنند، به بعد‌ای که همبستگی و تعاون به عنوان قانون جهانی عمل می‌کند.

در اثر استاد ارگون اریکدال تکامل و ارتباطاتِ روحانی پلان صادقان، این به نام «واقعیتِ انسانیتِ یکپارچه» یاد می‌شود. این واقعیت، جایی که تمایز «مسئلهٔ تو در مقابل مسئلهٔ من» پایان می‌پذیرد، یادگیری انسان‌ها برای زندگی در یک سازمان جمعی است با احترام به حقوق و فرآیند‌های تکاملی دیگران.

سیارهٔ زمین مکتبی سخت است، آزمایشگاهی که روح‌ها برای یادگیری این همبستگی می‌آیند. خشونت خشونت را به دنبال می‌آورد؛ خودمحوری خودمحوری را به دنبال می‌آورد. بیدار شدنِ انسانِ آلی از این خواب تنها از طریق عملی خودفراموشانهٔ محبت ممکن است.

نتیجه: انقلاب ظریفِ محبتِ خالص

خلاصه: فلسفهٔ «فردگرایی» و «خود نخست»، که جهانِ معاصر آن را به یک دینِ مجازی تبدیل کرده، در واقع کوری روحانی، خواب روان‌شناختی و بیماری‌ای است که علیه یکتایی هستی مرتکب شده‌ایم. انسانی که در جهانِ تنگ خود برای شخصیتِ دروغین و نفسِ خود می‌کوشد، هر چیز را به سود خود پیچ می‌دهد، مانند نتی ناهماهنگ در برابرِ آهنگِ بزرگ و شامخِ جهان است.

در مقابل، خودفراموشی عملِ روحی آزاد است که شجاعت داشته با تاریکیِ خود روبه‌رو شود، شناخت‌های خود را رها کرده و یکتایی هستی را درک کرده است. این عمل احساس کردن رنج دیگری در قلبِ خود است، توانایی رها کردن راحتی خود برای روشن کردن راه آن، و انجام همهٔ اینها بدون انتظار چیزی در ازای آن، تنها از فرمانِ وجدان و محبتِ جهانی.

جهانِ «خود نخست» جهانی از جنگ‌ها، خستگی، تنهایی و ابدی تشنگی است. خودفراموشی به عنوان پاسخِ الگوترین، پایدارترین و انقلابی‌ترین به این جهانِ سروصدا و درشت ایستاده است: درمانِ خاموش برای رنجِ دیگری بودن، توانایی نگاه کردن به جهان از دیدِ دیگری («توجه بیرونی»)، و گفتن «تو نخست» با احساس برادری جهانی. زیرا آزادیِ واقعی و شامخیِ روحانی نه در رضایت نفسِ خودخواهانهٔ «من» نهفته است، بلکه در خدمتِ «ما»ی فراگیر.

منابع و کتاب‌شناسی

  • Ruhselman, Master Dr. Bedri. The Divine Order and the Universe (İlâhi Nizam ve Kâinat). Istanbul: MTİAD Publications. (On the function of ‘nefsaniyet’ as a resistance stone for evolution and the concepts of the Duality of Conscience).
  • Arıkdal, Master Ergün. Knowing Oneself (Kendini Bilmek). Istanbul: Ruh ve Madde Publications. (On identification/attachment and the ‘sleep’ of ‘nefsaniyet’ over the individual).
  • Arıkdal, Master Ergün. Evolution (Tekâmül). Istanbul: Ruh ve Madde Publications. (On the reality of ‘duty intuition’ and the Reality of United Humanity).
  • Enstitü Publications (Compilation). The Plan of the Faithful (Sadıklar Planı) Communications. (On service as the distinguishing feature of humanity and the law of universal brotherhood).
  • Nicoll, Maurice. Psychological Commentaries on the Teaching of Gurdjieff and Ouspensky (Volumes 1-5). (On the concepts of Internal and External Considering, Multiple ‘I’s, and Mechanicalness).
  • Ouspensky, P. D. The Psychology of Man’s Possible Evolution. (In the context of man as a mechanical machine and the emphasis on the state of sleep).
  • Ibn al-Arabi, Muhyiddin. The Bezels of Wisdom (Fusus al-Hikam). (On the ontology of Wahdat al-Wujud / The Unity of Existence).
  • Nuru’l-Arabi, Seyyid Muhammed. Al-Anwar al-Muhammadiyya fi Sharhi Risalat al-Wujud. (On the knowledge of the self, fading from ‘enaniyet’ (egoism), and seeing the Face of Truth in every atom).
  • Silver Birch Teachings. The Teachings of Silver Birch. (On service as the “true currency of the soul” and unconditional love).
  • White Eagle Teachings. The Teachings of White Eagle. (On the absence of separation in love and the consciousness of united brotherhood).
  • Cayce, Edgar. The Edgar Cayce Readings. (On the emphasis that planet Earth is a laboratory and a school of solidarity).