نگهبانِ مروارید بودن: حکمتِ کیهانیِ سپردنِ ارزش به اهلش

میزان: نهادنِ هر چیز در جای خویش

در اندیشه‌ی کهنِ تصوف، جوهرِ جهان و بنیادِ آفرینش بر «میزانی» (سنجش و توازن) عظیم استوار است [۱]. محیی‌الدین ابن عربی در تبیینِ میزانِ الهی می‌گوید که زبانِ آن دقیقاً «صفتِ عدالت» است [۲]. در یک کفه‌ی این ترازوی الهی عالمِ مادّه قرار دارد و در کفه‌ی دیگر عالمِ عقل [۳]. بنیادی‌ترین تعریفِ عدالت نیز «نهادنِ هر چیز در جای خویش، رساندنِ حق به صاحبِ آن» است.

اگر زیباییِ در دستِ ما (که می‌تواند عشقی، دانشی، تجربه‌ای یا امکانی مادی باشد) را به کسی عرضه کنیم که نه قدرِ آن را درمی‌یابد، نه توان حملِ آن را دارد و نه جز به بیراهه آن را هدر می‌دهد، آنگاه با دستِ خویش میزانِ الهی را برهم زده‌ایم. چنان‌که ابن عربی یادآور می‌شود، ندادنِ حقِ استعدادها و ارزش‌هایی که از ازل به انسان سپرده شده و مصرفِ آن‌ها بیرون از غرضشان، هم به خودِ انسان و هم به آن ارزش‌ها نوعی «خیانت» به شمار می‌آید [۴]. بی‌ارزش‌کردنِ آنچه باارزش است، سبک‌شمردنِ ترازویِ میزان است [۵]. به همان اندازه که خودِ زیبایی مهم است، حاصلخیزیِ زمینی که در آن کاشته می‌شود و ظرفیتِ پذیرشِ آن تخم نیز از مقتضیاتِ عدالت است.

هیچ ارزشی رایگان به دست نمی‌آید

این اصلِ میزان در قوانینِ تکاملِ روحی گامی فراتر می‌رود: در جهان، هیچ دستاوردی رایگان نیست. یکی از تکان‌دهنده‌ترین اصولی که در آثارِ روحانیِ بزرگ بدری روحسلمان نقل شده و بر مبنای پیام‌های عالمِ روحانی استوار است، این است: «هیچ ارزشی که به رایگان داده شود، وجود ندارد.» [۶]

در این پیامِ تاریخیِ موجودِ روحانی مصطفی مولا، مورخِ هفتمِ سپتامبرِ ۱۹۴۹، توضیح داده می‌شود که هیچ هدیه یا لطفی که بدونِ کوشش، جهد و شایستگیِ خودِ انسان از بیرون به او برسد، سودی راستین برایش نخواهد داشت [۷]. انسانی که بدونِ هیچ تلاشی، بدونِ آرزو و بدونِ کوشش، ارزش‌هایی را پیشِ رویش انباشته می‌بیند، قدرِ آن‌ها را نمی‌شناسد [۸]. از این رو، عرضه‌کردنِ بی‌قید و شرطِ ارزشی معنوی (برای نمونه، درسی ژرف از زندگی، بردباریِ بی‌مرز یا دانشی بلند) به دیگری که نه سزاوارِ آن است، نه آماده‌ی آن و نه برایش کوشیده، به معنای نیکی‌کردن به او نیست.

در کارکردِ نظمِ الهی «هیچ پاداشی از هوا به دست نمی‌آید» [۹]. حتی اگر در زندگیِ کسی شایستگی‌های بزرگی به آسانی به دست‌آمده به نظر برسند، این‌ها حاصلِ کوشش‌های بزرگِ گذشته، اندوخته‌های روحی و کارکردهای پیشینِ او هستند [۱۰]. آنگاه که ما پیوسته آسایش‌ها و گنجینه‌های معنویِ ناآماده را بر «سینیِ زرین» به دیگران تقدیم می‌کنیم، سازوکارِ کوششِ آنان را فلج می‌کنیم. چنان‌که در کتابِ نظمِ الهی و کائنات تأکید شده، انسان‌ها برای تجربه‌کردنِ رویدادها بر پایه‌ی نیازِ تکاملیِ خویش و برای انجامِ محاسبه‌ی آن تجربه‌ها، نخست باید «شایستگیِ» آن را کسب کنند [۱۱]. هر ارزشِ آماده‌ای که به روحی داده شود که خود در آتشِ کوشش نپخته، به مانعی برای رشدِ او بدل می‌شود — این نیز چهره‌ای دیگر از قانونِ میزان است.

دانش نیز مرزی دارد

این منطقِ میزان تنها برای امکاناتِ مادی معتبر نیست، بلکه برای خودِ دانش نیز صادق است. بسیاری گمان می‌برند که عشق یا دانشِ معنوی در جهان بی‌کران است و هرچه بیشتر پخش شود بهتر است. حال آنکه در آموزه‌های عرفانیِ نقل‌شده از جورج گورجیف و نظام‌مندکننده‌ی اندیشه‌های او، پ. د. اوسپنسکی، با حقیقتی بسیار متفاوت و تکان‌دهنده روبه‌رو می‌شویم: دانش نیز همچون هر چیزِ دیگر، ماده‌ای است و محدود. [۱۲، ۱۳]

چنان‌که گورجیف یادآور می‌شود، همان‌گونه که مقدارِ آب یا شنِ عالمِ مادّی محدود است، «دانشِ بلند» و «انرژیِ آگاهی» که در بازه‌ی معینی از زمان در دسترسِ بشریت قرار می‌گیرد نیز به مقدارِ معینی محدود است [۱۴، ۱۵، ۱۶]. جوهرِ دانش هنگامی که در شمارِ محدودی از کسانی گرد می‌آید که قدرش را می‌شناسند و می‌توانند آن را در خود جذب کنند، نتایجی عظیم پدید می‌آورد [۱۷، ۱۸]. اما همین گوهرِ گران‌بها، هرگاه ناآگاهانه و بی‌سنجه میانِ میلیون‌ها انسانِ هنوز ناآماده پخش شود، همچون قطره‌ای که در اقیانوسی بزرگ رقیق می‌شود، بی‌اثر می‌گردد، تحریف می‌شود و حتی نتایجی منفی به بار می‌آورد [۱۹، ۲۰]. گورجیف این وضعیت را با تمثیلی کیهانی توضیح می‌دهد: «این درست مانند حوضچه‌ای از طلا است. اگر قاشق‌های بسیاری در آن فرو ببرید، هر یک از شما تنها اندکی طلا خواهید گرفت و هیچ سودی از آن نخواهید برد… اگر متمرکز بماند، شمارِ معینی از افرادِ هوشمند پدید خواهند آمد. اما اگر پخش شود، هیچ‌کس هوشمند نخواهد بود.» [۲۱]

هرگاه زیبایی‌های معنوی، عشق و آگاهی‌های عمیقِ در دستِ خود را بی‌دریغ به کسانی ببخشیم که نه سزاوارِ آنند و نه قدرشان را می‌دانند، آن «جوهرِ آگاهیِ» گران‌بهای جهان را هدر داده‌ایم. ذهنی که قدر نمی‌شناسد، اندیشه یا عشقِ بلندی را که به او عرضه شده می‌گیرد، به سطحِ فروترِ هستیِ خویش فرومی‌کاهد و در آنجا به کلی مکانیکی‌اش می‌کند و نابود می‌سازد [۲۲]. از این رو، به همان اندازه که آفرینشِ ارزش مهم است، حفظِ فشردگی و پاکیِ آن ارزش نیز مسئولیتی معنوی است — توازنِ میزانِ دانش این‌گونه حفظ می‌شود.

راز را با نااهل نگفتن

محدودیتِ دانش، به عنوانِ گسترشی از این قانونِ میزان، پرسشِ اینکه آن را به چه کسی بگوییم را نیز با خود می‌آورد. سیدمحمد نورالعربی، یکی از بزرگ‌ترین پیرانِ فلسفه‌ی تصوف، در شرحِ سخنانِ ژرفِ حضرت علی (ک.و.) بر این نکته تأکیدی حیاتی می‌گذارد. یکی از حکمت‌های مشهورِ حضرت علی چنین است: «آدمی دشمنِ چیزی می‌شود که نمی‌داند، و باید با هر کس به اندازه‌ی خردش سخن گفت.» (المرءُ عدوٌّ لما جهل) [۲۳] این هشدارِ پیامبرِ ما، حضرتِ محمد (ص)، نیز که این اصل را تأیید می‌کند، قاعده‌ای کیهانی برای ارتباط است: «با مردم بر اندازه‌ی خردشان سخن بگویید.» (کلّموا الناس علی قدرِ عقولهم) [۲۴]

خطری که از گشودنِ دانش‌های معنوی و آشکارکردنِ اسرارِ درونی برای نااهلان پدید می‌آید را اهلِ تصوف با این دستور خلاصه کرده‌اند: «اَلْأَسْرارُ مَحفوظَةٌ عَنِ الأَغیار» (اسرار حقیقت را از بیگانگان پنهان دارید). [۲۵] زیرا عرضه‌کردنِ آن زیبایی‌ها به ذهنی که نمی‌داند حقیقت چیست و قدرِ زیبایی‌های معنوی را درنمی‌یابد، تنها شک، خشم و انکار در او برمی‌انگیزد. چنان‌که سیدمحمد نورالعربی این هشدارِ سخت اما واقع‌گرایانه را می‌دهد: «امانت را به نااهل مسپار. اگر آن را به غیرِ اهلش بسپاری، ستمگر و نادان خواهی بود!» [۲۶] هرگاه به کسی عشقی فراتر از توانِ حملش، صمیمیتی فراتر از تحملش یا حکمتی فراتر از دریافتش عرضه کنید، آن شخص زیرِ بارِ این سنگینی درهم می‌شکند. و هرچه درهم‌شکسته‌تر شود، به سازوکارِ دفاعی روی می‌آورد و با آن زیبایی، با آن ارزش دشمن می‌شود؛ می‌کوشد شما را بی‌ارزش کند، آن مرواریدی را که عرضه کرده‌اید در گِل بیندازد. از این رو، عرضه‌کردنِ زیبایی‌ها به کسانی که «قدرشان را نمی‌دانند» تنها به آن ارزش آسیب نمی‌زند، بلکه به خودِ آن انسان نیز زیان می‌رساند؛ زیرا او را ناآگاهانه به گردابِ گناه و انکار کشانده‌اید — و در اینجا نیز میزان برهم خورده است.

فداکاری یا کبرِ روحانی؟

پس چه چیز ما را به دامِ این پندارِ نادرست می‌افکند که همه‌ی زیبایی‌های در دستمان را باید «بی‌قید و شرط به همه» بخشید؟ اغلب خود را بسیار فداکار، سرشار از عشق و گویی یک «نجات‌دهنده» می‌بینیم. حال آنکه پشتِ این گرایشِ افراطی به بخشیدن، ممکن است یکی از موذیانه‌ترین موانعِ تکاملِ روحی، یعنی «کبرِ روحانی» (غرور) پنهان شده باشد [۲۷]. این نیز نوعی مسئله‌ی میزان است: چقدر، به چه کسی، چه زمانی.

در پیام‌های سیلور برچ (عقابِ نقره‌ای) گفته می‌شود که «نیت» در کارهای نیکِ انسان تنها معیارِ رشدِ روحی است: «نیت، سنگِ محک است. نمی‌توانید قانون را فریب دهید… نیتِ انجامِ آن کار، ارضاست یا خدمت؟» [۲۸، ۲۹] اگر ما تنها برای احساسِ خوب نسبت به خود، برای برتری‌جستن در نگاهِ دیگران، برای اثبات‌کردن به خودمان که «چه انسانِ فداکاری» هستیم، ارزش‌های مادی و معنویِ خود را بی‌حساب می‌پراکنیم، اینجا سخن از خدمتِ راستین نمی‌تواند باشد [۳۰، ۳۱]. این تنها جست‌وجویِ پنهانِ ارضایِ شخصیتِ کاذب و نفسِ ماست (غرورِ ذهنی) [۳۲، ۳۳]. چنان‌که خلیل جبران در پیامبر می‌گوید: «کسانی هستند که اندکی از بسیاری را که دارند می‌بخشند؛ آن‌ها این کار را برای نام می‌کنند و آرزوهای پنهانشان هدیه‌شان را فاسد می‌سازد.» [۳۴]

خدمتِ راستین و عشقِ راستین، در نظر گرفتنِ نیاز، ظرفیت و آمادگیِ طرفِ مقابل است. تحمیلِ زیبایی‌های خود بر کسی که می‌بینید آماده نیست، کوششی خودخواهانه برای «تحققِ خویشتن» است. انسانِ حقیقتاً فرزانه، همان‌گونه که می‌داند چه زمانی ببخشد، می‌داند چه زمانی باید بایستد و عقب بکشد — میزان در درونِ او کار می‌کند.

فانوسِ خویش را خاموش نکردن

بر اساسِ دانشِ روحانی، گفته می‌شود که هر انسان در حقیقت یک «ایستگاهِ انتقال» یا «انباره» است که انرژی‌های کیهانی را دگرگون می‌کند و پخش می‌سازد [۳۵، ۳۶، ۳۷]. تن و ذهنِ ما ابزارهایی هستند که تجلیِ این انرژی‌های الهی را در جهان ممکن می‌سازند [۳۸]. اما همچون هر انباره و باتری‌ای، ظرفیتِ انرژیِ انسان در سطحِ زمینی نیز محدود است [۳۹، ۴۰].

چنان‌که در نظریه‌ی مراکز و انباره‌های گورجیف توضیح داده می‌شود، مراکزِ اندیشیدن، احساس‌کردن و حرکتِ انسان پیوسته انرژی مصرف می‌کنند و این انرژی باید در فواصلِ معین و به شکلی متوازن بازآفرینی شود [۴۱، ۴۲]. اگر ما بدونِ مرزگذاری، انرژیِ زندگی، صبر، عشق و زمانِ خود را بی‌حساب به هر کس که پیشِ رویمان می‌آید ببخشیم، انباره‌های درونیِ خود را کاملاً خشک می‌کنیم [۴۳، ۴۴]. سرانجام خود را از نظرِ جسمی و روحی فرسوده، فروپاشیده و بی‌فایده می‌یابیم [۴۵، ۴۶].

حفظِ سلامت، آرامش و توازنِ خویش به عنوانِ یک ایستگاهِ کیهانی، کاری خودخواهانه نیست، بلکه برعکس، مسئولیتی مقدس است که برای ادامه‌دادنِ وظیفه‌مان باید به جای آوریم [۴۷]. فانوسی که خود در تاریکی فرورفته، نمی‌تواند راهِ دیگران را روشن کند. مرزگذاری، محافظت از شیشه‌ی فانوس است؛ بدین‌سان باد نمی‌تواند نور را خاموش کند و نور تنها بر مسیرِ درست، بر جایی که بدان نیاز است، متمرکز می‌ماند. این نیز بازتابِ توازنِ میزان در سطحِ جسمی/روحی است.

نتیجه: نگهبانِ مرواریدِ خویش بودن

اصلِ عرضه‌کردنِ زیبایی‌های مادی و معنوی به کسانی که قدرِ آن‌ها را می‌دانند — نکته‌ای که بیهان بوداک بر آن انگشت می‌گذارد — ما را به کناره‌گیری از زندگی یا خودخواهانه به درونِ خویش پیله‌کردن دعوت نمی‌کند. برعکس، ما را به سویِ اخلاقِ بخششی آگاهانه‌تر، عادلانه‌تر و متوازن‌تر — یعنی به آگاهیِ میزان — فرامی‌خواند.

هرگاه از پراکندنِ مرواریدهای خود در جاهایی دست بکشیم که نه قدرشان را می‌دانند و نه چیزی جز لگدمال‌کردنشان می‌کنند، آنگاه برای روح‌هایی جا باز کرده‌ایم که براستی در جست‌وجویِ آن مرواریدها هستند، برایشان ارزش قائل‌اند و با آن‌ها زندگیِ خود را روشن خواهند کرد. نباید فراموش کرد که در جهان، هر ارزشی هنگامی که با شایستگیِ خویش دیدار کند، فزونی می‌یابد [۴۸، ۴۹] — میزان همواره توازنِ خود را می‌یابد.

پیش از هر چیز، خودتان باید قدرِ زیبایی، عشق، دانش و زمانِ درونتان را بشناسید. آنگاه که خود کرامتِ گنجینه‌ی خویش را حفظ کنید و نگهبانِ آن باشید، زندگی نیز شما را با «دست‌های امینی» روبه‌رو خواهد کرد که قدرِ آن گنجینه را می‌دانند. ارزش‌هایتان را هدر ندهید؛ آن‌ها را همچون دانه‌ای بکارید، تنها در زمینی حاصلخیز که در آن جوانه می‌زنند، با عشق آبیاری می‌شوند و ثمر می‌دهند.


پانویس‌ها و جزئیاتِ ارجاعات — ۴۹ منبع (برای مشاهده کلیک کنید)
  1. محیی‌الدین ابن عربی، تفسیرِ کبیر تأویلات، جلدِ ۱، استانبول: انتشاراتِ کتاب‌خانه، ۲۰۰۵، ص. ۴۴۲.
  2. محیی‌الدین ابن عربی، تفسیرِ کبیر تأویلات، جلدِ ۱، ص. ۴۴۳.
  3. محیی‌الدین ابن عربی، تفسیرِ کبیر تأویلات، جلدِ ۱، ص. ۴۴۳.
  4. محیی‌الدین ابن عربی، تفسیرِ کبیر تأویلات، جلدِ ۱، ص. ۳۸۹.
  5. محیی‌الدین ابن عربی، تفسیرِ کبیر تأویلات، جلدِ ۱، ص. ۴۴۴.
  6. بدری روحسلمان، دیدگاه‌های متافیزیکیِ بدری روحسلمان (گردآورنده: خالد سلیمان)، استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۱۹۹۶، ص. ۱۲۰.
  7. بدری روحسلمان، دیدگاه‌های متافیزیکیِ بدری روحسلمان، ص. ۱۲۱.
  8. بدری روحسلمان، دیدگاه‌های متافیزیکیِ بدری روحسلمان، ص. ۱۲۱.
  9. بدری روحسلمان، دیدگاه‌های متافیزیکیِ بدری روحسلمان، ص. ۱۱۸.
  10. بدری روحسلمان، دیدگاه‌های متافیزیکیِ بدری روحسلمان، ص. ۱۱۹.
  11. بدری روحسلمان (طرحِ وظیفه‌دار)، نظمِ الهی و کائنات، استانبول: انتشاراتِ MTİAD، ۲۰۱۳، ص. ۲۴۰.
  12. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۱، استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۲۰۰۱، ص. ۱۴۲.
  13. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۲۰۰۲، ص. ۹۵.
  14. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۱، ص. ۱۴۳.
  15. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۳، استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۲۰۰۱، ص. ۸۲.
  16. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۹۵.
  17. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۱، ص. ۱۴۴.
  18. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۹۶.
  19. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۱، ص. ۱۴۵.
  20. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۹۶.
  21. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۳، ص. ۸۲.
  22. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۱۰۴.
  23. سیدمحمد نورالعربی، شرحِ کلامِ امام علی (در فایلِ hz_pir_muhammed_nurul_arabiyyul_melami.pdf)، ص. ۲۰۹.
  24. سیدمحمد نورالعربی، شرحِ کلامِ امام علی، ص. ۲۰۹.
  25. سیدمحمد نورالعربی، شرحِ کلامِ امام علی، ص. ۲۰۹.
  26. سیدمحمد نورالعربی، برهان‌السالکین، ص. ۲۱۷.
  27. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۲، استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۲۰۰۱، ص. ۷۸.
  28. سیلور برچ، حکمتی از جهانِ دیگر، استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۱۹۹۵، ص. ۲۰۲.
  29. سیلور برچ، حکمتی از جهانِ دیگر، ص. ۲۰۶.
  30. سیلور برچ، حکمتی از جهانِ دیگر، ص. ۲۰۲.
  31. سیلور برچ، حکمتی از جهانِ دیگر، ص. ۲۰۶.
  32. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۲، ص. ۷۸.
  33. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۳، ص. ۸۵.
  34. خلیل جبران، پیامبر، استانبول: انتشاراتِ آکاشا، ص. ۸۶.
  35. جی. آی. گورجیف، مناظری از جهانِ واقعی، استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۱۹۹۵، ص. ۶۶.
  36. سیلور برچ، حکمتی از جهانِ دیگر، ص. ۶۹.
  37. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۱۰۶.
  38. سیلور برچ، حکمتی از جهانِ دیگر، ص. ۲۰۱.
  39. جی. آی. گورجیف، مناظری از جهانِ واقعی، ص. ۶۸.
  40. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۱۰۵.
  41. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۳، ص. ۸۳.
  42. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۱۰۶.
  43. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۳، ص. ۸۳.
  44. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۱۰۶.
  45. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۳، ص. ۸۳.
  46. پ. د. اوسپنسکی، شناختِ خویشتن، ص. ۱۰۶.
  47. بیاض کارتال (عقابِ سفید)، عقابِ سفید ۱ – پیوندی میانِ دو جهان، استانبول: انتشاراتِ آکاشا، ص. ۳۵.
  48. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۲، ص. ۸۰.
  49. موریس نیکول، شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی، جلدِ ۳، ص. ۸۲.

کتاب‌نامه — ۱۰ اثر (برای مشاهده کلیک کنید)
  • وایت ایگل (عقابِ سفید). عقابِ سفید ۱ – پیوندی میانِ دو جهان. استانبول: انتشاراتِ آکاشا، ۱۹۹۹.
  • عربی، محیی‌الدین ابن. تفسیرِ کبیر تأویلات. جلدِ ۱. استانبول: انتشاراتِ کتاب‌خانه، ۲۰۰۵.
  • جبران، خلیل. پیامبر. استانبول: انتشاراتِ آکاشا، ۲۰۰۴.
  • گورجیف، جورج ایوانوویچ. مناظری از جهانِ واقعی. استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۱۹۹۵.
  • نیکول، موریس. شرح‌های روان‌شناختی بر آموزه‌ی گورجیف و اوسپنسکی. جلدهای ۱، ۲، ۳. استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۲۰۰۱-۲۰۰۲.
  • اوسپنسکی، پیوتر دمیانوویچ. شناختِ خویشتن. استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۲۰۰۲.
  • روحسلمان، بدری. دیدگاه‌های متافیزیکیِ بدری روحسلمان. (گردآورنده: خالد سلیمان). استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۱۹۹۶.
  • روحسلمان، بدری (طرحِ وظیفه‌دار). نظمِ الهی و کائنات. استانبول: انتشاراتِ MTİAD، ۲۰۱۳.
  • سیدمحمد نورالعربی. شرحِ کلامِ امام علی و برهان‌السالکین. (در فایلِ hz_pir_muhammed_nurul_arabiyyul_melami.pdf). استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، بی‌تا.
  • سیلور برچ. حکمتی از جهانِ دیگر. استانبول: انتشاراتِ روح و ماده، ۱۹۹۵.