⏱ 1 دقیقه مطالعه
مقدمه: نبرد ازلی میان هوس و شعور
در هیاهوی زندگی مدرن، همهی ما با یک پرسش خاموش و مشترک روبهرو میشویم: آیا این شتاب برای بیان خود، اثبات خود و دیدهشدن، واقعاً از آنِ ماست؟ این شتاب اغلب در درونمان تلاطمی بزرگ و حسی کاذب از سرزندگی برجای میگذارد — همان حالتِ پرهیاهو، گذرا و شکلگرفته از تأثیرات بیرونی که آموزههای کهن آن را «حماست» مینامند.
حقیقت اما درست در نقطهی مقابل ایستاده است: بیداریای خاموش، ژرف، بیتغییر که هر چیز را همانگونه که هست میبیند. حماست فانی است، کممایه است، با باد میآید و با باد میرود؛ حقیقت اما واقعیتی باقی است که در جوهر هستی، با گسترشی عمودی در شعور ادراک میشود. در این نوشتار، در پرتو مکتب گورجیف-اوسپنسکی، اکهارت توله، ارگون آریکدال و فهم توحیدی تصوف، به همراه هم خواهیم کاوید که حماست از کجا سرچشمه میگیرد، امروز با چه چهرههایی در برابر ما ظاهر میشود و چگونه میتوانیم از این توهم رها شده، به وقارِ خاموشِ حقیقت بیدار شویم. به کوتاهترین بیان، حماست دروغی زیباست که برای خود روایت میکنیم؛ حقیقت آن چیزی است که وقتی آن دروغ خاموش شود، باقی میماند.

شخصیت کاذب: حماست چگونه زاده میشود؟
بر پایهی مکتب گورجیف-اوسپنسکی، بزرگترین توهم انسان این است که خود را «کلی» یگانه، پیوسته و صاحبِ اراده میپندارد [1]. حال آنکه تصویر واقعی بسیار پراکندهتر است: انسان معمولی در حقیقت کثرتی است؛ در ذهن، احساسات و بدنش، شمار بیشماری «منِ» کوچک زندگی میکنند که پیوسته در تغییرند و یکدیگر را نمیشناسند [2]. اینکه فرد با وجود این آشوب درونی، یگانگیای خیالی به خود نسبت میدهد و گرفتار این پندار میشود که «من عمل میکنم، من تصمیم میگیرم»، بهتمامی محصول قوهی خیال است [3]. حماست دقیقاً همینجا، بهعنوان واکنشی دفاعی برای حفظ این یگانگیِ خیالی، وارد میدان میشود.
موریس نیکول، در اثر خود تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، این نکته را با بیانی گویا خلاصه میکند: هر انسانی در زندگی بهگونهای خود را «اختراع میکند» [4]. این اختراعِ ساختگی، شخصیت کاذب (False Personality) نام دارد — سازهای که یکسره از یک تصویر، از «وانمود به انجامدادن» و از نقابهایی شکل میگیرد که بر پایهی انتظارات جهان بیرون ساخته شدهاند [5][6]. نیکول از زنی خدمتکار سخن میگوید که به اجداد اشرافیاش میبالد، یا از روشنفکری که از دانش خویش مغرور میشود — هر دو از یک ریشهاند: نمونههایی از حماست که تلاشِ شخصیتِ کاذب برای تغذیهی خویش است [7].
امروز این دیوانگیِ «اختراعِ خویشتن» شاید در ویترین درخشان رسانههای اجتماعی به اوج خود رسیده باشد: شخصیتهای دیجیتالِ کاذب میسازیم و بیوقفه در پی ستایش، تأیید و تحسین میدویم [8]. گئورگی ایوانوویچ گورجیف نیرویی هیپنوتیزمکننده را که بشریت را در این خواب نگه میدارد و او را از دیدن حالِ واقعیِ خویش بازمیدارد، «کندالینی» مینامد [9] — انسانِ گرفتارِ این هیپنوز، در جهانی خیالی زندگی میکند که در آن، با آنکه در واقع گوسفندی بیش نیست، خود را شیر یا عقاب میپندارد [10].
دو سلاحِ نیرومندِ شخصیتِ کاذب، «سپرها» (buffers) و توجیه خویشتناند [11]. سپرها دیوارهای ضخیمی هستند که میان باورها و رفتارهای متناقض در ذهن بافته میشوند [12]؛ به یاریِ همین دیوارها، انسان ناسازگاریهای عظیم درونیِ خود را نمیبیند و در هر شرایطی توهمِ «من همیشه حق دارم» را حفظ میکند [13]. چنانکه نیکول میگوید: «آنچه رفتار ماشینیِ ما را توجیه میکند و ما را از دیدنِ اینکه ماشین هستیم بازمیدارد، خودشیفتگی است» [14]. حماست دقیقاً همان صدای پرهیاهو و ادعاگرِ بیرونریختهی همین خودشیفتگی است.
درامهای اگویی و حماست: طوفانهایی که برای حقبهجانبجلوهدادن خود برمیخیزند
معلم معنویِ معاصر اکهارت توله، در کتابهای قدرت اکنون و نیروی هستی این اختلالِ کارکردیِ عمیقِ اگو را بسیار روشن شرح میدهد. به باور توله، اگو حسی کاذب از خویشتن است که از خلطِ واژهی «من» با تصویری در ذهن زاده میشود — تصویری برساخته از صورتهای بیرونی همچون مالکیت، دانش، جایگاه اجتماعی و نظامهای اعتقادی [15]. از آنجا که اگو همواره با حسی از نقصان و تهدید زندگی میکند، پیوسته نیازمند دفاعشدن و تغذیهشدن است [16]. حماست پرهیاهوترین شیوهای است که اگو برای سیرکردن این گرسنگی به آن متوسل میشود.
محبوبترین خوراکِ اگو، میل به «حقبهجانببودن» و «ناحقجلوهدادنِ» طرف مقابل است [17] — توله میگوید این میل، شکلی پنهان از خشونت است که از ناخودآگاهیِ ژرفی سرچشمه میگیرد [18]. به بیان خود او: «همینکه با ذهن خود همانندسازی را کنار بگذارید، حقبهجانببودن یا نبودنِ شما دیگر برای حس هویتِ شما هیچ تفاوتی ایجاد نمیکند… در آن زمان است که حس هویتِ خود را دیگر از ذهنتان نمیگیرید، بلکه از جایگاهی ژرفتر و حقیقیتر در درونتان میگیرید» [19].
حرصِ حقبهجانببودن بهناگزیر درام میآفریند [20]. ذهنِ اگویی جهان را همچون کیهانی خصمانه ادراک میکند و پیوسته وارد نبردی قدرتطلبانه با اگوهای دیگر میشود [21]: «هرگاه دو یا چند اگو در کنار هم قرار گیرند، درامی از این یا آن نوع پدید میآید» [22]. حماستِ اجتماعی و فرهنگیِ روزگار ما در واقع چیزی جز انتقال همین درامهای اگویی به صحنهای جمعی نیست [23]. اگویی که با هویتهای ملیگرایانه، سیاسی یا مذهبی بهشدت همانندسازی میکند، برای اثبات عظمتِ کاذبِ خود و سرکوبِ ترسِ نهفته از نقصان، پشتِ شعارهای پرهیاهو و دفاعهای حماسی پنهان میشود [24]. حقیقت اما نیازی به دفاعشدن ندارد؛ زیرا هر چه واقعی است، خود گواه خویش است [25].
احساساتیگری و حماست: «انسانِ احساساتی نمیتواند آزاد باشد»
استاد ارگون آریکدال، از پیشگامانِ نئواسپیریتوالیسم در ترکیه، در آثار خود کلید آزادی: خودشناسی و هدف زندگی: زندگی مثبت میگوید یکی از بزرگترین موانع پیشِ روی رشد روحانی، «احساساتیگری» است — یعنی بهرهکشی از احساسات و هیجانات کنترلنشده. او با بیانی گویا میگوید: «احساساتیگری کِرمی زیانبار است که پیکرهی معنویِ ما را میخورد» [26]. حماست نیز اغلب بر پشتِ همین کِرم سوار میشود و خود را بهجای هیجان یا شور جا میزند.
بسیاری از ما به طغیانهای احساسیِ خود، به گریه و نالههایمان یا به «رؤیاهای شاعرانهمان» میبالیم و آن را معنویتی متعالی میپنداریم [27]. حال آنکه به باور آریکدال، این حالت اسارتی ناخودآگاه است: «تکهتکهشدنِ دل، اشکریختنِ چشمها، پروراندنِ رؤیاهای شاعرانه، احساسداشتن نیست… انسان با رفتار عقلانی و ارزیابیهای عینیِ خود است که رشدِ شعوری و روحانی نشان میدهد» [28]. چنانکه در زندگی مثبت آمده، کوتاه و روشن: «انسانِ احساساتی نمیتواند آزاد باشد» [29].
انسانِ احساساتی نه به عقل و خردِ متعالیِ خویش، بلکه به غرایز، امیال و محرکهای ماشینیِ بیرونی وابسته است [30]. او کنشگری فعال نیست، بلکه ماشینی است که تنها به تأثیراتِ بیرونی واکنش نشان میدهد [31] — «برای انسانِ احساساتی بهکاربردنِ آزادیِ انتخاب تقریباً ناممکن است» [32]. حماست دقیقاً همینجا، بهعنوان رایجترین محرکِ این اسارتِ احساسی، وارد صحنه میشود: با گفتارهای حماسیِ نگذشته از صافیِ عقل و شعور بهشور میآییم، از خشمی آنی سرشار میشویم یا به اندوهی بزرگ فرو میرویم. این چیزی نیست جز هدررفتنِ انرژیِ شعور و تباهیِ استعدادِ روحانی [33].
تکامل، نابودکردنِ احساسات نیست؛ بلکه مهارکردنِ آن با پشتیبانیِ عقل و بردنِ آن به سویِ واقعیتِ یگانگی (وحدت) است [34].
ژرفای تصوف: «اَنَا الحق» منصور و «اَنَا رَبُّکُمُ» فرعون
تصوف شاید گویاترین بیان را از این تمایزِ میان حماست و حقیقت، در قالبِ مراتب نفس و ادراکِ توحید ارائه میدهد. پایینترین مرتبهی نفس، یعنی «نفسِ اَمّاره» (نفسی که به بدی فرمان میدهد)، مرکزِ اگو و هوسهای حماسی است [35]؛ و تا زمانی که فرد خود را موجودی مستقل و کانونِ قدرتی جداگانه بپندارد که همهچیز را با نیروی خویش انجام میدهد، از این تاریکی رهایی نخواهد یافت [36].
عارفِ بزرگ محیالدین ابن عربی، در آثار خود لب اللب (مغز مغز) و فصوص الحکم از وحدتِ وجود سخن میگوید. به باور او، آنچه در حقیقت وجود دارد تنها خداوند است؛ و هر آنچه آفریده شده، بازتابی از نامها و صفاتِ اوست [37]. اینکه بنده در خود وجودی مستقل ببیند، بزرگترین اشتباه است: «آن وجودی که میپنداری از آنِ توست، از آنِ تو نیست. وجود، وجودِ خداست و جز او را وجودی نیست» [38].
سید محمد نورالعربی، پیرِ ملامی و پیرو ابن عربی، میگوید یکی از بزرگترین خطرهای راهِ سیر و سلوک، «امکانِ تکوینِ حق از سوی بنده» است [39]. تکوین یعنی اینکه بنده پندارها، خیالات و امیال نفسانیِ خود را «حقیقتِ الهی» بپندارد و در ذهن خویش خدایی بسازد [40] — این شاید نهاییترین نقطهی حماستِ معنوی باشد. انسان با این توهم فریفته میشود که شور و خیالاتِ برآمده از نفسِ خویش را تجلیاتی الهی میانگارد [41].
این خطِ باریک و تیزِ میان حماست و حقیقت در تصوف، با تفاوتِ میانِ ادعای منصور حلاج و فرعون نمادین میشود. بر پایهی منابعِ ملامی، هنگامی که منصور ارادهی جزئیِ خویش (ارادهی خودخواهانه) را از میان برد و از شرابِ وحدت سرمست شد، شخصیتِ او یکسره محو شد (به فنا رسید) و بیهیچ ارادهای از زبانش ندای «اَنَا الحق» — «من حقام» — فروریخت [42]. این ندا ادعایی خودخواهانه نبود، بلکه خودِ حقیقتِ مطلق بود و برای منصور رحمتی به شمار میرفت [43].
فرعون اما درست برعکس، با خودخواهی، تکبر و حماستِ دنیوی خویش گفت: «اَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی» — «من پروردگارِ برترِ شمایم» [44]. «اَنَا الحق»ِ منصور، بیداریِ خاموشِ حقیقت بود، حال آنکه ادعای فرعون، خودِ حماست و خودِ لعنت است [45].
راههای عبور: بهسویِ وجدانِ عقلانی و مقامِ هیچی
حماست خوابی است؛ بیدارشدن از آن و رسیدن به آرامشِ حقیقت، گامی آسان نیست، بلکه نبردی سخت درونی و کوششی آگاهانه میطلبد. اما منابع کهن، راههایی ملموس و عملی نیز پیشِ روی ما میگذارند:
- خودمشاهدهگریِ بدونِ داوری و رهایی از همانندسازی: چنانکه گئورگی ایوانوویچ گورجیف میگوید، نخستین گامِ بیداری، مشاهدهی صادقانهی ماشینیبودنِ خویش، «من»های متناقضِ درونی و شخصیتِ کاذب است [46]. اساسی است که به محرکهای بیرونی بیدرنگ واکنش نشان ندهیم و درونی گامی از آنها عقب بکشیم [47]. به بیانِ اکهارت توله، فاصلهگرفتن از ذهن و افکار و شعورِ ناظرِ گواه (هستی) بودن، اگو را بهسرعت میگدازد [48].
- احساسِ هیچیِ خویش: انسان باید ژرف دریابد که بهتنهایی هیچکاری از او برنمیآید، که چیزی جز ماشینی نیست و در او «منِ» ماندگاری وجود ندارد [49]. چنانکه موریس نیکول میگوید: «حسِ ناچاری و هیچی که از درکِ ماشینبودنِ خویش زاده میشود، هیچ ربطی به احساساتِ منفی ندارد… در پسِ این احساس، آرامش نهفته است» [50]. این ادراکِ هیچی، دیوهای تکبر و غرور را فرومیریزد و شخصیتِ کاذب را از کار میاندازد [51] — و دقیقاً همینجاست دری که به مقامِ رضا باز میشود.
- بهحرکتدرآوردنِ وجدانِ عقلانی: استاد ارگون آریکدال میگوید راهِ عبور از موجهای احساساتیگریِ نفسانی، «وجدانِ عقلانی» است [52]: یعنی بهکارگیریِ وجدان با پشتیبانیِ عقل و دانشِ عینی [53]. بدینسان، انسان نه با شورهای آنیِ حماسی، بلکه با خونسردی، عدالت، احترام و شعورِ وظیفه میتواند عمل کند [54]. «دیگر این دوران، دورانِ عملکردنِ تصادفی و احساسی نیست؛ دورانِ عملکردن بر پایهی دانش است» [55] — و این به صبری پیگیر و کشیده در زمان نیاز دارد. حماست آسان بهدست میآید، صبر دشوار — اما آنچه پایدار میماند، همیشه دومی است.
- مرشدِ کامل و راهبری: هنگامی که خود را مینگریم، گرایشِ ما به «توجیهِ خویشتن» و فریبدادنِ خود از راهِ سپرها بسیار نیرومند است [56]. از اینرو نیازمندِ آینگیِ راهنمایی عینی (مرشدِ کامل) و پشتیبانیِ جمعیتی آگاه و بیدار هستیم [57]. مرشد، دوگانگیِ نهفته در وهمِ سالک و پردههای ظلمانیِ نفسِ او را برمیدارد و حقیقت را به او مینمایاند [58].
نتیجه: از فنایِ هوس تا بقایِ حقیقت
حماست رؤیایی پرهیاهو، رنگارنگ و فریبنده است که روحِ انسان در خواب میبیند — نمایشِ ناامیدانهی توهمی که اگو برای تأییدِ هستیِ خویش و پرکردنِ خلأِ درونش بر صحنه میآورد [59]. اما این نمایش، دیر یا زود، رنج، درام و آشفتگیِ بیشتری میآفریند [60]. رنج نیز خود آتشی است که اگو در آن آرامآرام میسوزد و به خاکستر مینشیند؛ سرانجام همین آتش، انسان را وامیدارد تا کاذب را رها کند [61].
حقیقت اما پاک از همهی این ادعاهای پرهیاهو، نقابهای کاذب و نقشهای ساختگی؛ خودِ نظمِ کیهانیِ خاموش و باقی است [62]. انسان آنگاه که آن ردایِ سنگین و پرزرقوبرقِ شخصیتِ کاذب را از تن درمیآورد و بهدور میافکند، آسیبناپذیریِ حقیقیِ هستیِ ناب خویش را کشف میکند [63]. این بیداری با ادراکِ هیچیِ خویش و جایگاهِ راستینش در وحدتِ کیهانی آغاز میشود [64].
فراموش نکنیم: «دروغها ذات را میکُشند» [65]. تصوراتِ خیالیای که دربارهی خود میسازیم، ادعاهای حماسی، زهرهاییاند که رشدِ روحانی را متوقف میکنند [66]. قدرتِ راستین نه در جلوههای پرهیاهو و نمایشی، بلکه در وقارِ خاموشِ شعور، در نجوایِ عادلانهی وجدان، و در بادۀ حقیقتی است که از دستِ مرشدی نوشیده میشود [67]. هنگامی که از نابودشدن در هوسهای گذرایِ حماست رها شویم و به بقایِ بیپایانِ حقیقت بیدار شویم، پارهای از شعورِ جاودانی میشویم که نظمِ کیهانی و انوارِ الهی آن را صیقل میدهند [68].
پانوشتها و جزئیات ارجاعات — 68 منبع (برای بازکردن کلیک کنید)
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد اول، استانبول: انتشارات روح و ماده، 2001، ص. 239.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد اول، ص. 239.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد اول، ص. 239.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد چهارم، استانبول: انتشارات روح و ماده، 2002، ص. 15.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، استانبول: انتشارات روح و ماده، 2001، ص. 277.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- اکهارت توله، نیروی هستی، استانبول: انتشارات کوریدور، 2007، ص. 25.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد اول، ص. 31.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد اول، ص. 31.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، استانبول: انتشارات آکاشا، 1997، ص. 67.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 67.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 63.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 63.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 63.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 187.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 187.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 187.
- اکهارت توله، نیروی هستی، ص. 25.
- اکهارت توله، نیروی هستی، ص. 25.
- اکهارت توله، نیروی هستی، ص. 25.
- استاد ارگون آریکدال، کلید آزادی: خودشناسی، استانبول: انتشارات انستیتو، 2023، ص. 84.
- استاد ارگون آریکدال، کلید آزادی: خودشناسی، ص. 84.
- استاد ارگون آریکدال، کلید آزادی: خودشناسی، ص. 84.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، استانبول: انتشارات انستیتو، 2025، ص. 266.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، ص. 266.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، ص. 266.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، ص. 266.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، ص. 178.
- استاد ارگون آریکدال، کلید آزادی: خودشناسی، ص. 84.
- سویم ییلماز، «مراتب نفس نزد یونس امره»، دِرگیپارک، 2025، ص. 42.
- سید محمد نورالعربی، الأنوار المحمدیة فی شرح رسالة الوجود، برگ 13 الف.
- پ. د. اوسپنسکی، واقعیتِ انسان: «خودشناسی»، استانبول: انتشارات روح و ماده، 1994، ص. 458.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، استانبول: انتشارات روح و ماده، ص. 126.
- محیالدین ابن عربی، لب اللب (مغز مغز)، ص. 19.
- محیالدین ابن عربی، لب اللب (مغز مغز)، ص. 19.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد اول، ص. 239.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، ص. 119.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، ص. 119.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، ص. 119.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، ص. 119.
- گ. ای. گورجیف، مناظری از جهان واقعی، استانبول: انتشارات روح و ماده، 1995، ص. 70.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- اکهارت توله، نیروی هستی، ص. 25.
- پ. د. اوسپنسکی، واقعیتِ انسان: «خودشناسی»، ص. 458.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، ص. 28.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، ص. 28.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، ص. 28.
- استاد ارگون آریکدال، هدف زندگی: زندگی مثبت، ص. 306.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد اول، ص. 239.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، ص. 126.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، ص. 126.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 67.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 187.
- اکهارت توله، نیروی هستی، ص. 25.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد دوم، ص. 277.
- اکهارت توله، قدرت اکنون، ص. 227.
- پ. د. اوسپنسکی، واقعیتِ انسان: «خودشناسی»، ص. 458.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد چهارم، ص. 15.
- موریس نیکول، تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی، جلد اول، ص. 239.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، ص. 126.
- سید محمد نورالعربی، شرح کلامِ امام علی، ص. 119.
کتابشناسی
- آریکدال، ارگون. کلید آزادی: خودشناسی. استانبول: انتشارات انستیتو، 2023.
- آریکدال، ارگون. هدف زندگی: زندگی مثبت. استانبول: انتشارات انستیتو، 2025.
- گورجیف، گئورگی ایوانوویچ. مناظری از جهان واقعی. استانبول: انتشارات روح و ماده، 1995.
- ابن عربی، محیالدین. لب اللب (مغز مغز). استانبول: انتشارات روح و ماده، 1996.
- نیکول، موریس. تفسیرهای روانشناختی بر آموزه گورجیف و اوسپنسکی. جلد اول، دوم، چهارم. استانبول: انتشارات روح و ماده، 2001-2002.
- اوسپنسکی، پیوتر دمیانوویچ. واقعیتِ انسان: «خودشناسی». استانبول: انتشارات روح و ماده، 1994.
- سید محمد نورالعربی. الأنوار المحمدیة فی شرح رسالة الوجود. استانبول: انتشارات روح و ماده، بیتا.
- سید محمد نورالعربی. شرح کلامِ امام علی. استانبول: انتشارات روح و ماده، بیتا.
- توله، اکهارت. قدرت اکنون. استانبول: انتشارات آکاشا، 1997.
- توله، اکهارت. نیروی هستی. استانبول: انتشارات کوریدور، 2007.
- ییلماز، سویم. «مراتب نفس نزد یونس امره». دِرگیپارک، 2025.