⏱ 1 دقیقه مطالعه
تاریخ بشریت، از آغاز تا پایان، می تواند خوانده شود به عنوان روایتی از زخم ها، ستم ها و انتقام. هنگامی که به سوی زندگی های خود رو می کنیم، تصویر تقریباً متفاوت نیست؛ در تقریباً هر قلبی زخم هایی وجود دارند که سال ها بسته نشده اند، خیانت هایی که هرگز نتوانسته ایم فراموش کنیم، و کینه های آرام ای که در سکوت حمل می کنیم. پس چرا است که برای هزاران سال، هر تعلیم باستانی، هر حکیمی، هر پیامبری و هر راه معنوی یک کلمه واحد و درخشندگی آفرین را به گوش بشریت نجوا کرده است؟ چرا همه این مکاتب، در زبان های مختلف و در عصرهای مختلف، ما را به یک جای واحد فراخوان می کنند — به بخشش روحانی؟

هنگامی که بخشش می دهیم کسی را که ما را ستم کرده، آتش زده کرده، شاید تمام زندگی مان را وارونه کرده است — در حقیقت به کیست که مهربانی می کنیم؟ دراصل چه کسی را بخشش می دهیم؟ این سؤالات بسیار فراتر از هر اخلاق سطحی می روند؛ آنها به منظور وجود ما در کائنات، تکامل روح و خود قوانین کیهانی دست می زنند. بخشش، برخلاف آنچه اغلب فرض می شود، ضعفی نیست، تسلیمی نیست، نه بلکه نابدیل شدن ستم در سکوت. بخشش روحانی رهایی روح از زنجیرهایی است که پاهای خود را بسته اند — این اعمالی از بلندترین آگاهی و عمیق ترین اراده است.
چرا بخشش روحانی غیرممکن به نظر می رسد: حسابهای درونی و اعتیاد به رنج
همه می دانیم بخشش چه فضیلتی شایسته است؛ اما لحظه ای که سعی می کنیم آن را زیسته شود، دیوار سنگی در درون ما برمی خیزد. چرا بخشش روحانی به این اندازه غیرممکن احساس می شود؟ پاسخ در تاریکی روانشناختی خود ما نهفته است، در عمق آنچه تعالیم کهن آن را «شخصیت کاذب» نام می برند.
موریس نیکول در اثر بنیادی خود شرح روانشناختی تعالیم گرجیاف و اوسپنسکی با انضباط عمیق تشریح می کند چرا ما نمی توانیم از طریق مفهوم «حسابهای درونی» بخشش دهیم. بدون آن که آن را متوجه شویم، ما ثبت ثابتی از بدهی را در درون ذهن خود نگاه داری می کنیم. احساس می کنیم که زندگی بدهکار ما است، خداوند بدهکار ما است، مردم اطرافمان بدهکار ما اند. نیکول مشاهده می کند که تا زمانی که ما این حسابهای درونی را نگاه داری می کنیم، همیشه احساس خواهیم کرد که کسی بدهکار ما است — و این احساس بودن بدهکار است که رشد درونی ما را کاملاً متوقف می کند.
هنگامی که فکر می کنیم کسی ما را ستم کرده، «شخصیت کاذب» درون ما شروع می کند به لذت تقریباً بیمارگونه ای در کینه. اکثر مردم به قدری محکم به غم ها، شکایات و احساس «درست بودن خود» چسبیده اند که نمی توانند تحمل فکر تسلیم دادن آن رنج را بردارند. به زبان نیکول، این فجه فجه های درونی و احساسات منفی کشور روانشناختی ما را به باتلاقی پر از پشه های مسموم تبدیل می کند.
معلم ترکی ای، ارگون اریکدال، این مضمون یکسان را در عمق کاویده است در سری های شناخت خود و زندگی مثبت. برای اریکدال، تا آنجایی که ما از خود پایین خود فرمان می گیریم و هر رویداد را از طریق تحریف آن تکانه ها وزن می کنیم، ما تنها کور و کوری به دنبال منافع باریک خود می دویم. در کوچک ترین لمس به خود خود بزرگ، در کوچک ترین آسیب به غرور ما، ما عجولانه خود را دفاع می کنیم و شروع به پرورش کینه می کنیم. اما برای آزاد کردن انرژی منفی و مسدودیت های انباشته شده درون، اریکدال ما را به یادآوری کلمات استاد بزرگ صوفی جلال الدین رومی فراخوان می کند:
اگر دشمنی، بغض یا شنآئی در قلب تو هست، آنها را تخالی کن؛ و در جای آنها، عشق، مهربانی و رحمت را ریز کن.
جلال الدین رومی
تو نمی توانی آب عشق را درون پیالی ریز کنی که از تلخی پر است. و این دقیقاً جایی است که بخشش روحانی آغاز می شود. ما نمی توانیم بخشش دهیم زیرا بخشش ما را می خواهد از «تخت قربانی» که در دل دوست داریم فرود آییم، تکبر خود پایین را کنار بگذاریم، و غرور داشتن درست بودن را تسلیم دهیم. بخشش بزرگ ترین امتحان خود بزرگ است؛ نبرد واقعی هرگز حقیقتاً با کسی که ما را ستم کرده، بلکه با آن صدای لجوج درون است. شناخت آن صدای درونی، یکی از آرام ترین است — و شکننده ترین — آستانه ها در راه شناخت خود.
دراصل ما چه کسی را بخشش می دهیم؟ بریدن طناب های نامرئی
هنگامی که کسی ما را آسیب زند و ما بخشش ندهیم، تصور می کنیم که او را تنبیه می کنیم. حقیقت کاملاً برعکس است. نگاه داشتن بر تلخی مانند سم خوردن و انتظار مرگ دیگری است. پس هنگامی که ما به سوی بخشش روحانی رو می کنیم — دراصل چه کسی را بخشش می دهیم؟
حقیقت آن است که ما خود را می بخشیم؛ ما روح خود را آزاد می کنیم. با هر کسی که ما بخشش ندهیم، طناب انرژی تاریک نامرئی بین ما و آن شخص تشکیل می شود. خشم که ما حمل می کنیم هم ما را و هم آن شخص را به آن شخص و به لحظه آسیب رسانده زنجیر می کند. راهنمای معنوی سفید عقاب در اثر در عشق جدایی نیست خواننده را این حقیقت آرام اما شکننده ارائه می دهد:
آیا نمی دانی که در بخشش دیگری خود را آزاد می کنی؟ تا هنگامی که برادران خود را سخت قضاوت کنی و آنها را بخشش ندهی، تو همان قضاوت را بر خود نیز صادر می کنی.
سفید عقاب — در عشق جدایی نیست
سفید عقاب ما را یادآوری می کند که زندگی توسط قانون «همان طور که بکاری، برداشت می کنی» اداره می شود، و تا بخشش واقعاً در قلب ما زندگی کند، ما خود را از بند کارم خود آزاد می کنیم. در این نقطه بخشش روحانی چیزی از حرکت انتزاعی اخلاقی نیست؛ این یک گام بتن ای است که روح برمی دارد به سوی آزادی روحانی.
شکتی گاوین در بصرت خلاقانه بخشش روحانی را از جهه روانشناختی و انرژی ای توصیف می کند — چگونه بخشش وزنی را که ما حمل می کنیم محلول می سازد. او پیشنهاد می کند کسانی را که ما را آسیب زده اند به یاد آوریم، و در آرامی به آنها بگوئیم که ما آنها را می بخشیم و آنها را آزاد می کنیم. در پایان این تمرین، او خواننده را یادآوری می کند که برای درون رو شود و بگوید: «من خود را، کاملاً، برای هر چیزی که من تا به حال انجام داده ام بخشش می دهم — اینجا، اکنون و برای همیشه.» در آن لحظه، بزرگ ترین بخشش از همه، آنی می شود که ما به روح خود خود می دهیم. آنچه ما بخشش می دهیم، عمل خود شخص دیگر نیست، بلکه دام تاریک است که آن عمل بر ما نگاه داشته.
انسان چرا باید بخشش دهد؟ چرخ کارما و عدالت کیهانی
تمام تعالیم معنوی در یک نکته اتفاق نظر دارند: برای آنکه انسان تکامل یابد — یعنی راه تکامل روحانی را طی کند — بخشش ضرورت مطلق است. چرا باید ما راه بخشش روحانی را طی کنیم؟ زیرا قوانین کیهانی از طریق انتقام کار نمی کنند؛ آنها از طریق علت و معلول کار می کنند. در کائنات ایستادگی دارد مکانیسمی بی نقص از عدالت الهی که به نام کارما شناخته می شود، و حساب هیچ کس را از یاد نمی برد.
ادگار کیسی، در اثر سرنوشت انسان با وضوح شگفت انگیز تشریح می کند چرا بخشش حیاتی است. برای کیسی، فرمان «بخشش دهید، و بخشش داده خواهید شد» بی مقصد داده نشده است. انتقام روغن بر آتش است؛ این یک رشته جدید از کارما ایجاد می کند و شر را در گردش نگاه می دارد. هنگامی که کسی ما را ستم کند و ما با بغض پاسخ دهیم، ما گره کارمایی بین ما و آن شخص را محکم می کنیم، و خود را در آن فرکانس مخرب قفل می کنیم. کیسی تعلیم می دهد که بخشش روحانی تنها و تنها راه برای خاتمه بخشیدن به بند کارمایی منفی است.
دکتر کارل نووتنی، در پیام های پزشک از جهان روحانی از سمت بهبودی درونی به همان حقیقت رویش می کند. «اگر این کلمه کوچک بخشش نبود» او می نویسد، «پایانی برای جرم و خون نبود.» بزرگ ترین خطای انسان این است که تصور کند هر گناه لزوماً باید با تنبیه بازپرداخت شود. اما درک و بخشش قوانین چلیک روانشناختی و بهبودی واقعی است. عدم داشتن خواست انتقام — بخشش دادن — خود را از مارپیچ نجات دادن است.
تکامل وجدان: دکتر بدری روحسلمان و نظم الهی
از میان منابعی که بخشش را به طور نظام مند ترین شکل از دید تکامل روح درمان می کنند، جایگاه افتخار متعلق به آثار شاهکار دکتر بدری روحسلمان است، که تعالیم دریافت شده از طرح ماموریت بزرگ را برای سود بشریت گردآوری کرد — نظم الهی و کائنات (إلاهي نظام و كائنات) و سرنوشت و ضروریات (مقدرات و إجابات).
روحسلمان تکامل انسانی را از طریق «مکانیسم وجدان» توضیح می دهد — و بخشش روحانی را در بسیار هسته آن قرار می دهد. وجدان، او نشان می دهد، چیز ایستا نیست؛ این دوگانگی است — تعادل — که هنگام رشد انسان به سطح های بالاتر می رود. در پله های پایین تر تکامل، وجدان در میان «انتقام گرفتن» و «تصاحب آنچه متعلق به دیگری است» تلاطم می کند.
اما هنگام رشد انسان، بسیار واقعیات تغییر می کند. روحسلمان یک نمونه شکننده ای را از طریق احساسات برانگیخته شده توسط یک قاتلی که پدر خود را کشته ارائه می دهد: برای شخصی که در واقعیت های پایین تر زندگی می کند، کشتن قاتل در جواب می تواند چیز هایی مانند موضوع وجدان به نظر برسد، تقریباً یک حق.
اما هنگامی که انسان درک را گسترش دهد و در واقعیت های بالاتر برخاست — عشق، رحمت، تحمل — قطب های وجدان کاملاً معکوس می شوند. برای چنین روحی بلندآپارتمان، سؤال دیگر «آیا انتقام بگیرم یا نه؟» نیست. آن انسان بزرگ، احساس رنج بی پایان قاتلی تحت قانون جهانی برای عمل وحشتناک، شروع به درد و کسالت برای او می کند. وجدان بالاتر به سؤالی کاملاً متفاوت دست می زند: «چگونه می توانم شدت رنج روحانی این انسان را کاهش دهم؟»
این دید بسیار روحسلمان است، و نشان می دهد دقیقاً چرا بخشش روحانی ضرورت کیهانی است. بخشش این است که از طناب های واقعیت پایین تر — کینه، بغض، انتقام — رهایی یابی و برای آستانه طرح ماموریت جهش کنی: برای عشق جهانی، برای آگاهی الهی. کسی که ما را ستم می کند، در حقیقت، «سنگی انتقالی تکامل» است که کائنات پیش ما قرار داده تا آنکه ما عضلات صبر، استقامت و بخشش را تقویت کنیم، و خود را از واقعیت باریک که در آن زندگی می کردیم آزاد کنیم.
راز الهی بخشش واقعی: دیدن «دیگری» در خود تو
یکی از نمایندگان رأس سنت صوفی اسلامی، محیی الدین ابن عربی، نشان می دهد در تفسیر کبیر التأویلات و فصوص الحکم چگونه بخشش روحانی انسان را به خود الهی می بندد. برای ابن عربی، پاسخ به آن کسی که ما را ستم کرده با مهربانی و با نیکوترین رفتار این است که نفس پایین را تسخیر کنی، کشش شیطانی درون را شکست بخشی، و خصال الهی را به خود گیری. خداوند متعال غفور است — همیشه بخشنده — و رحیم — همیشه مهربان.
ابن عربی ما را یادآوری می کند که الهی، از طریق نور خود، حالت های تاریک، گناهان و خطاهای بندگان خود را پوشش می دهد. هنگامی که انسان گناه دیگری را می بخشد و پرده ای بر آن کشد، آن انسان جای ظهور الهی می شود — مقام ای برای کیفیت الهی. کاری دیگر کردن این است که اجازه بدهی کینه و خشم قلب را تیره کنند، و خود را از نورهای سطح های بالاتر پوشش دهند.
اما تا هنگامی که خشم درون ما هنوز به قدری زنده است، تا هنگامی که خود بزرگ فریاد می زند «من آن کس متقاعد هستم،» چگونه می توانیم بخشش دهیم؟ چگونه می توانیم به آن ایستگاه بالاتر برسیم؟
پاسخ، باز هم، از شرح روانشناختی تعالیم گرجیاف و اوسپنسکی موریس نیکول بیرون می آید. تعلیم گرجیاف خواننده را این راز روانشناختی درخشنده می دهد، توانایی برانگیختن هوشیاری درونی واقعی: ما دیگران را قضاوت می کنیم زیرا فکر می کنیم آنها پر از نقص هستند، و نمی خواهیم قبول کنیم که همان نقص ها در ما زندگی می کنند. اما بخشش روحانی واقعی تنها در آن لحظه آغاز می شود که ما در خود نقصی را که در دیگری قضاوت کرده ایم بشناسیم. نیکول این حقیقت شکننده را با دقت فرمول بندی می کند:
به یاد داشته باش که یافتن در خود همان چیزی که در دیگری قضاوت کرده ای، اثر جادویی دارد — تمام موقعیت را خنثی می کند. این بخشش واقعی است.
موریس نیکول
کسی دیگری ما را به طور مکانیکی آسیب زده، بی هوشیاری، تحت هدایت تکانه هایی مثل ماشین. اما آیا ما هم، اغلب مکانیکی نیستیم، بی هوشیاری، خودمحور و پر از نقص های خود؟ کسی که خود را به صراحت مشاهده می کند، که می تواند واقعاً تناقض ها و تاریکی خود را بببیند — شخصیت کاذب خود را — چگونه می تواند به تغذیه کینه نسبت به دیگری ادامه دهد؟ اگر تو بتوانی کسی را جلوی خود به عنوان خود ببینی، و خود را به عنوان آن شخص، تو ناممکن است که بخشش کینه یا تلخی را نسبت به آنها حفظ کنی. تو و آنها، در حقیقت، از پارچه یکسانی بافته شده اید. رحمت، دلسوزی و بخشش روحانی نهایی دقیقاً از این شناخت از یکتایی متولد می شوند.
در خاتمه: کیمیای روح و آزادی کیهانی
در روشنایی تمام این تعالیم، بخشش روحانی به این معنی نیست که آسیب وارد شده را تأیید کنی، خم شدن پیش ستم، یا چشم بندی کردن به مرزهای شکسته. بخشش روحانی جهش درک درونی است. این دادن مرهمی به زخمی است که هنوز درون ما خونریزی می کند؛ این کشاندن روح خود از تاریکی های ماضی، خشم و غرور است.
از تعالیم جمع آوری شده توسط دکتر بدری روحسلمان تا حکمت ارگون اریکدال؛ از راهنمایی مهربان سفید عقاب تا مطالعات کارمایی ادگار کیسی؛ از عمق صوفیانه محیی الدین ابن عربی تا تحلیل های روانشناختی جستجوگرانه گرجیاف — هر منبع یک حقیقت جهانی واحد می فریاد: درحالی که کینه و تلخی ما را، مثل سرب سنگین، به درشتن ترین ارتعاشات زمین می چسباند، بخشش روحانی ما را سبک می سازد، چرخ کارما را می شکند، و ما را به سوی نور جهانی که ما واقعاً متعلق هستیم می برد.
هنگامی که تو کسی را می بخشی، تو نمی توانی رویداد دردناک ماضی را تراجع دهی؛ اما تو مطمئناً آینده و سرنوشت روحانی خود را دوباره می سازی. کوتاه ترین جواب به سؤال «چرا باید ما بخشش دهیم؟» این است: زیرا ما باید تکامل یابیم. و در پایان آن سرقفلی طولانی و تاریک، تو می فهمی که آنی که تو بخشش دادی، آنی که تو واقعاً آزاد کردی، آنی که نهایتاً از زنجیر برطرف کردی — همیشه خود تو بود.
منابع مورد مشاوره
- White Eagle, In Love There Is No Separation
- White Eagle, The Bridge Between Two Worlds
- Edgar Cayce, The Destiny of Man
- Ergün Arıkdal, Knowing Oneself
- Ergün Arıkdal, Positive Living
- Karl Nowotny, A Doctor’s Messages from the Spiritual World (Vol. 1)
- Maurice Nicoll, Psychological Commentaries on the Teaching of Gurdjieff and Ouspensky (Vols. 1–5)
- Muhyiddin Ibn Arabi, Tafsir-i Kabir Ta’wilat (Vols. 1–2)
- Muhyiddin Ibn Arabi, Fusus al-Hikam (The Bezels of Wisdom)
- Shakti Gawain, Creative Visualization
- Dr. Bedri Ruhselman (compiler), Divine Order and the Universe (İlâhi Nizam ve Kâinat)
- Dr. Bedri Ruhselman, Destiny and Necessities (Mukadderat ve İcabat)
گوش دادن در حین خواندن
۶۳۹ هرتز — بخشش و شفای چاکرای قلب
فرکانس ۶۳۹ هرتز، به ارتعاشات بخشش انطباق داده شده — نرم کردن چاکرای قلب، حل کردن انرژی کینه های قدیمی، و باز کردن فضا برای روح برای بستن حسابهای درونی خود. یک مدیتیشن آرام که می توانید در پس زمینه پخش کنید درحین خواندن.
Sonat Mundi — موسیقی صدای متحده | مدیتیشن و موسیقی آگاهی