جهان در یک کامیون حمل؛ عمر در یک قبر: تفکری روحانی درباره آرامش و فروتنی

خیال‌بافی ماده و هنر رهایی

یکی از بزرگ‌ترین توهم‌های بشریت این است که ماده را از «ابزار» به «هدف» تبدیل کند. خانه‌های بزرگی که سال‌ها کار کرده‌ایم برای ساختن آنها و درون‌مایهٔ آن‌ها را با ارزشمندترین اموال پر کرده‌ایم، در حقیقت چادرهای زیبایی‌زا برای میهمانی موقتی ما هستند. گومرخ نقره‌ای (Silver Birch)، موجود راهنما‌ای که با تبلیغات و آموزش‌هایش به جهان روحانی روشنایی می‌بخشد، در کتابی به نام حکمت آمده از جهان دیگر این موقتی‌بودن را چنین به ما یادآوری می‌کند: «شما نمی‌توانید ابد به دارایی‌های مادی دنیا مالک باشید؛ شما تنها نگهبان و امانتدار موقتی آن دارایی‌ها در زمین هستید.» [1] هرچقدر انسان دارایی دنیای خود را جمع کند، هنگامی‌که بدن فیزیکی را ترک می‌کند، ناچار است همه را جای بگذارد [1].

بدری روح‌سلمان، استاد دکتر و پیشگام فلسفهٔ روحانی و اسپیریتوالیسم تجربی در ترکیه، در آثار فضایوم (مکان جهان دیگر) و میان اشباح تفصیل‌واری بیان می‌کند که چگونه پیوند بیش‌ازحد انسان به ماده روح را سنگین‌تر می‌کند و هنگام گذار به مراحل اول جهان دیگر، چگونه او را در سرگردانی بزرگ (تشویش) قرار می‌دهد [2]. به گفتهٔ استاد دکتر بدری روح‌سلمان، انسان‌هایی که در زمین تنها برای تامین بدن و خواهش‌های ماده‌ای زندگی می‌کنند و تمامی هوشیاری خود را به ارزش‌های موقت وابسته می‌کنند، پس از گذر از درهٔ مرگ، خود را هنوز در دنیا زنده می‌پندارند و در خلاء بزرگ، ناتوانی و عذاب می‌چلانند [3]. زیرا در جهان روحانی آن اجسام کثیف و ابزارهای تامین ماده‌ای وجود ندارند؛ تنها سکهٔ جاری در آنجا، مهربانی، محبت و فدایی‌ای است که روح در زمین جمع کرده است [4].

برای درک بهتر این حقیقت، یک داستان هشتیار‌کننده از یک جلسهٔ جهان دیگر که استاد دکتر بدری روح‌سلمان در کتاب میان اشباح نقل کرده است، به ما روشنایی می‌بخشد:

داستان: اسیر گنج‌خانهٔ طلا

در زمان قدیم، مردی بود که تمام عمرش را فقط برای جمع‌آوری طلا و دارایی وقف کرده بود [5]. برای پنهان کردن ثروت مادی‌اش از دیگران، در زیرزمین خانهٔ خود، سردخانهٔ عمیق و محرمانه‌ای ساخت و تمام ثروتش را در اینجا انبار کرد [6]. تمامی عمرش، تنها هدفش حفاظت از این طلاها بود و شب‌ها مختفیانه به داخل سردخانه‌اش می‌رفت تا آن‌ها را تماشا کند. یک روز، هنگام تنهایی با طلاهایش در این سردخانهٔ تاریک، به تب شدیدی (تب طاعون) مبتلا شد، ضعیف و درماندهٔ شد و در تنهایی در این پناهگاهی تاریک جان سپرد [6]. دو قرن گذشت، بدنش از بین رفت، سردخانه در زیرزمین باقی ماند [6].

اما روح این مرد، در جهان فضایومی (جهان دیگر) به یک اسارت هولناک دچار شد [7]. پیوند و تعلقش به ماده و طلا چنان سنگین و غلیظ بود که نمی‌توانست به ارتفاعات روحانی بالا رود و درون‌بینی تمامی دویست سال در آن سردخانهٔ تاریک‌ای که طلاهایش را از دست داده بود، گیرافتاد [8]. خود را هنوز در داخل سردخانه تصور می‌کرد، سعی می‌کرد طلاهایش را محافظت کند و دائماً در درد از دست دادن و محرومیت درمی‌کوبید [9]. بیش‌تر اینکه، اگرچه بدن فیزیکی نداشت، اما بازتابی از آز و طمع دنیایی او، در درون روح خود تشنگی و سنگینی بیان‌ناپذیری احساس می‌کرد [10]. در پایین‌ترین لایهٔ میان روح‌هایی که از پیوند‌های دنیایی نتوانسته بودند رهایی یابند، دویست سال با ترشهٔ نمی‌رسیدن به اموال مادی زمین، عذاب می‌کشید [9].

درس گرفتنی

درس گرفتنی از این داستان بسیار روشن است: آن مرد که خزانهٔ طلا و دارایی را جمع کرد، اگرچه بدن فیزیکیش به خاک مخلوط شد، روح خود را در آن سردخانهٔ تنگ و توهم ماده‌ای زندانی کرد است. فکر انسان که مالک شده در زمین، تنها خواب موقتی است. کسی که نتواند رها کردن را یاد بگیرد، همهٔ آنچه مالک است را روزی در پشتی کامیون حمل جای می‌دهد و نمی‌فهمد، خود دستان خود برای خود قفل و حبس می‌سازد [11]. این بار را زود برطرف کردن از روش روحانی در نوشتهٔ کاهش بار: «رهایی» در سفر روحانی تفصیل‌واری بررسی‌شده است.

نماد آرامش و فروتنی: سنگی صاف میان گل‌های وحشی — استعاره فروتنی
معبد سنگ صیقلی — تراشیده‌شده در آرامش و فروتنی

هنگام جای‌گرفتن یک عمر در قبر: شناختهای جعلی و مرگ

بخش دوم این گفتار ـ «یک عمر سراسر در قبری تنگ جای می‌گیرد» ـ ما را دعوت می‌کند نه تنها از دارایی‌های مادی بلکه از «شناختهای جعلی»‌ای که طول عمر با دقتی بسیار آن را ساخته‌ایم، رهایی یابیم. انسان درحین زندگی در زمین، لایهٔ به لایهٔ از عناوین، موفقیت‌ها، نقش‌های اجتماعی و نقاب‌های خودخواه‌انه ساخت. خود را بسیار مهم و بی‌جایگزین می‌داند. اما هنگامی‌که درهٔ مرگ را می‌کوبند، تمام آن عناوین شکوه‌آمیز، ادعاهای خودخواهانه و آن داستان بزرگی که یک عمر رقم خورده است، بی‌سروصدا در تاریکی قبری تنگ جای می‌گیرد.

جی. آی. گوردجیف، یکی از بزرگترین استادان تعلیم دروني، در کتاب منظره‌هایی از جهان واقعی استدلال می‌کند که برای بیدار شدن انسان و رسیدن به ذات حقیقی‌اش، ابتدا این شناختهای جعلی باید بمیرند: «قبل از تولد دوباره، مرگ آمده باید. چیزی که باید بمیرد، اعتماد غلط انسان به خود در دانش خود است، خودپسندی و خودخواهی‌اش. خودخواهی‌مان باید شکسته شود.» [12]

پ. دی. اوسپنسکی، شاگرد گوردجیف، در اثر بزرگ خود شناخت خود بیان می‌کند که این فکر انسان که «یک» است بزرگ‌ترین توهم است [13]. به نظر اوسپنسکی، انسان «خود» ثابت و دائمی ندارد؛ بلکه او جمعیتی از صدها «خود» کوچک است که به‌طور دائم با خواهش‌های لحظه‌ای، واکنش‌ها و تأثیرات خارجی تغییر می‌کند [14]. این بصیرت فلسفهٔ شرق و تصوف اسلامی، در فلسفهٔ غرب نیز تشابهی دارد: اسطوایی‌های کهن از دیرباز برای خود با عملی به نام یادی از مرگ («مرگت را خاطر کن») با همین آرامش و تواضع همراه است، که یاد مرگ را هرگز فراموش نمی‌کند. انسان تا زمانی‌که این کثرت درونی‌اش را ندیده باشد و این واکنش‌های مکانیکی که ثابتاً تغییر می‌کند را «خود» نخواند، نمی‌تواند بیدار شود [15]. این خود شناختی جعلی و توهمی است که انسان را به خودپسندی و غرور می‌کشاند [16].

یکی از ارزشمندترین تعالیم حکمت شرق قدیم، کتاب تبتی برای مردگان (باردو ثودول)، برای رهائی هوشیاری در هنگام مرگ، کنار گذاشتن کامل شناختهای جعلی و تعلق‌های مادی را آموزش می‌دهد [17]. در این کتاب، برای فرد بر تختِ مرگ چنین اخطارهای لرزه‌خیزی وجود دارد: «تو از این دنیا می‌روی، اما نه تنها خود؛ مرگ برای همگان می‌آید. به این دنیا با محبت و ضعف دل وصل مشو. اگر احساس کنی که به اموال دنیایی‌ای که جای گذاشته‌ای وابسته‌ای و خشمگین‌ای، این احساس روان‌ت را به‌گونه‌ای تحت تأثیر قرار می‌دهد که تو را به دنیا‌های پایین‌تر و عذاب‌دهنده‌تر محبوس می‌کند. بنابراین، ضعف و نیازمندی را رهایی‌دهی؛ آن‌ها را کاملاً از دل بیرون کن.» [17]

در این راستا، یک داستان قدیمی که توسط سید محمد نورالعربی، بزرگ پیر ملامیت، نقل‌شده است، چگونگی ظهور در هنگام مرگ آنچه در عمر با آن مشغول بوده‌ایم را به‌گونه‌ای شگفت‌انگیز نشان می‌دهد:

داستان: آینهٔ مرگ دلال خر

در زمان قدیم، مردی بود که تمام عمرش را با خریدوفروش خر در بازار، دلالی خر و ترفندبازی با آنها گذراند [18]. ذهن این مرد هر لحظه‌ای که بیدار بود، با قیمت خرها، دندان‌هایشان، ظرفیتِ حمل بار و سود‌ی که از آنها برحواهد خورد مشغول بود. تنها ارزشی در زندگی‌اش، مشغولیت‌های تجاری بود؛ هیچ کار درونی روحانی برای تغذیهٔ روح و سوق دادنِ خود به عشق الهی و حکمت انجام نداد.

سرانجام به پایان عمر رسید و بر تختِ مرگ وارد حالتِ سکرات شد [18]. در این لحظه، فرشتهٔ مرگ، عزرائیل، که شاخصِ صفتِ جلال خداوند است، برای کشیدنِ روح وارد اتاقش شد [18]. اما این مرد، ترسان و مرعوب، به مردم اطرافش فریاد زد: «ای مردم! آن خر سیاهِ پوستِ درشتی را نمی‌بینید که بالای سرم ایستاده است؟ صاحبش آمده، می‌خواهد جانم را ببرد!» [18] این مرد فرشتهٔ مرگ را خود نیز در شکلِ آن خری سیاه درشتی‌ای که تمام عمر ذهن و قلبش را دغدغهٔ آن پر کرده بود، می‌دید. سید محمد نورالعربی، پس از این داستان، این تشخیصِ عمیقی را می‌کند: «هر که در این دنیا به چیزی محبت کند و ذهنش را با آن سر و کار داشته باشد، در هنگامِ مرگ و جهانِ دیگر، در شکلِ آن چیز احشاء می‌شود.» [18]

درس گرفتنی

درس این داستان این است که تکمیل‌کننده‌ای از یک عمر، نقابی است که درهٔ قبر بر روی ما نهاده می‌شود. اگر عمرمان را با هوس مادی، خودپسندی و آرزوهای دنیایی پر کنیم، هنگامِ مرگ و پس از آن، هوشیاری‌مان از تسخیر این اشکالِ کثیف و درشتِ نمی‌تواند رهایی یابد [19]. قبر نه تنها بدن ما را دارا است، بلکه مجسمه‌های درونی را که قلبِ ما درمی‌پروراندیم نیز درآن است [10].


آرامش و فروتنی: مقام «فنا»

آخرین و درمان‌بخش‌ترین بخش سخن این است: «آرام و فروتن باش، خود را بزرگ‌نمایی نکن.» دراین نقطه، آرامش و فروتنی به‌عنوان دو برادر فضیلت درمی‌آیند که یکدیگر را تغذیه می‌کنند: یکی آرامی درونی در برابر طوفان‌های جهانِ بیرون را نمایندگی می‌کند، دیگری تواضع‌ای است که کوچکی خویشتن را پذیرا می‌شود.

در تعالیم صوفیانهٔ قدیم و فلسفهٔ روحانیِ معاصر، راهِ خود رهایی از خودپسندی و آرام‌شدنِ انسان، از مقام «فنا» و «آرامش» می‌گذرد [20]. محی‌الدین ابن عربی، بزرگ‌ترین عارف فلسفهٔ اسلام، در اثر تفسیر‌ِ کبیر تأویلات تأکید می‌کند که بزرگ‌ترین دامی است که انسان در زمین می‌افتد «خودپسندی» (عجب) و اینکه هزرت پیامبر را اینگونه فرمان داده‌اند: «اگر هرگز گناه نمی‌کردید، من از چیزی برای شما بیشتر از خودپسندی می‌ترسیدم…» [21] به نظر ابن عربی، تا زمانی‌که انسان اعمالِ خود و نیکی‌ها و کامیابی‌اش را به نفسِ خود نسبت دهد، غرور می‌کند و از نورِ الهی پنهان می‌شود؛ حال‌آن‌که منبعِ هر چیز یکتا است و انسان ذاتاً یک «چیز نیست» [22].

به‌همین‌شکل، استاد ارگون اریکدال، که مدرسهٔ اسپیریچوالیسم نو‌گرایانهٔ بدری روح‌سلمان را ادامه می‌دهد، در اثر شناخت خود استدلال می‌کند که برای بیدار‌شدنِ انسان در زمین، باید «نفس را دشمن ببیند» و خود را از آن نفسِ خودخواه‌انه متمایز کند [23]. استاد ارگون اریکدال به نظر می‌رسد که تسلطِ بر نفس، نفی کاملِ تخریب‌اش نیست، بلکه تربیتِ آن و تحتِ امرِ روح و وجدان قرار دادن است [24]. انسان هنگامی‌که از برابرِ سازی خود با مالِ، اموال و خود بدن آزاد شود، به آزادی درونی می‌رسد [25]. کسی‌که بتواند بگوید «خانه برایِ من است اما من نیستم؛ از ماشین استفاده می‌کنم اما ماشین واقعیِ من نیست»، تاب‌آور بمانند میان امواج موقتِ زمین می‌تواند [25]. (این فضیلتِ وجودیِ را در نوشتهٔ وجود میان نیستی: تواضع عمیق‌تر بررسی کردیم.)

موجود راهنما عقاب سفید نیز در اثار در محبت جدایی نیست و پیوند میان دو جهان فریاد می‌کند که بزرگ‌ترین کلیدِ راهِ روحانی «آرامی» و «آرامش» است [26]: «آرام بمانید. در درونِ خود بسیار آرام و در صلح باشید. بخواهید، خدا یا موجود راهنمایِ شما کمک‌تان خواهد کرد… نیروهای خالقِ جهان در درونِ خاموشی قرار دارند. محبت و حکمت همان‌طور که آرامش نیز پویا و نیرویِ روحانیِ بزرگی دارند.» [27]

فرآیندِ شیرینِ ساکن‌شدنِ در رشدِ روحی در زمین، یکی از نمادهای زیبایی درمدارسِ آغاز کنندگی قدیم، مسألهٔ «سنگِ خرد» است:

داستان: معبد سنگ خرد

در مدارسِ تعلیمِ آغاز کنندگی قدیم، برای دانش‌جویانِ نو، روحِ انسان در سفرِ زمینی شامل بدن به این نماد شرح داده می‌شد: روح انسان معبدی بلند در آسمان تصور می‌شد [28]. تولدِ هر روح در بدنِ زمینی، یک سنگ کثیفِ خرد‌شده، گوشه‌دار و بی‌نظم برای ساختِ این معبد تصور می‌شد [28].

زندگی زمین یک کارگاهِ تراشِ سنگ است [29]. تمام سختی‌ها، درد‌ها و امتحان‌های زندگی؛ در واقع ضربات تراشِ و کسِ‌ای است برای تراشیدنِ گوشه‌های آن سنگِ خردِ سخت، استحاله‌اش و ساختِ صاف آن [29]. اگر انسان این امتحان‌های حیات را با صبوری، عدم شورش و آرامی و تکیهٔ بر خدا و قسمتِ آن برتخورد کند، آن سنگِ خردِ دنج دنج درخشان می‌شود و شایستهٔ نشستن بر کنجِ بنیادِ معبدِ آسمانی می‌شود [30]. اما سنگ‌هایی که از تخت‌کاهی و غرورِ خود نمی‌رفتند، علیه ضربات چکشِ مقاومت می‌کردند، در رفتارِ خود‌بزرگ‌نمایی و کبر‌ایشان از ساختِ معبد بیرون انداخته می‌شدند [29].

درس گرفتنی

هر دردی و بلایی که در این جهان برمی‌خوریم، در حقیقت لطفی الهی برای تراشیدنِ خردِ کبرِ و غرورِ ما است [28]. انسان خودپسندی‌اش و تن‌دهنده‌ای به گوشه‌داری‌های خود، در سفر می‌ماند و به صدمه می‌رسد [29]. اما صاف‌شدنِ سنگ، یعنی درک انسان از «فنایِ» خود و نشان‌دادنِ آرامش و تواضع، او را جز‌ء بخشی از کلِ جهان و معبدِ الهی می‌سازد [29].


نتیجه‌گیری

«یک خانهٔ بزرگ در کامیون حمل می‌شود، یک عمر سراسر در قبری تنگ جای می‌گیرد.» این واقعیتِ لرزه‌خیز نباید ما را به سرخوری یا کنارهٔ کشی‌از‌ زندگی ببرد. بلکه، این آگاهی درهٔ آزادی‌ای ابریشمی است که ما را از شر بارِ سنگین و جهانی آزاد می‌سازد [1].

هنگامی‌که دریافتیم هرچه در زمین داریم تنها امانت موقت است، بدنِ ما و نقش‌های اجتماعی ما تنها رختِ موقت در این دبستان جهان هستند، آرامش عمیقی بر جان ما سایهٔ می‌افکند [31]. آنگاه نه ترسِ از دست‌دادنِ چیزی در برونِ ما است و نه طلب برتری بر دیگران [32]. آگاهی به اینکه در برابرِ این نظمِ شگفتِ جهان چقدر کوچک‌ایم اما چه‌قدر ارزشمند به‌عنوانِ بخشی از آن نظمِ، را کشف می‌کنیم [1].

اصلِ آرامش و تواضع را بپذیریم، از خود‌بزرگ‌نمایی دست بکشیم. زیرا اموالی که در پشتِ کامیون ماند و آن نفسِ جعلی که در تاریکی قبر پوسیده می‌شود، ما نیستیم [33]. ما آن روحی هستیم که قابلِ جای‌گرفتن در قبری تنگ نیست، جاودانه و ابدی [1]. انجام این درسِ کوتاهِ اقامتِ مادی در زمین با تراشیدنِ خردِ خود به محبت و صبوری، در آرامش، بزرگترین خردمندی است [34].


پی‌نوشت‌ها و جزئیات استناد

  • [1] گومرخ نقره‌ای (Silver Birch)، حکمت آمده از جهان دیگر، ص. 18
  • [2] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 20؛ بدری روح‌سلمان، فضایوم، ص. 11
  • [3] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 21-22
  • [4] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 25
  • [5] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 90-95
  • [6] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 92
  • [7] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 93-94
  • [8] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 92-94
  • [9] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 94
  • [10] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 95
  • [11] ارگون اریکدال، شناخت خود، ص. 342
  • [12] پ. دی. اوسپنسکی، واقعیت انسان «شناخت خود»، ص. 47
  • [13] پ. دی. اوسپنسکی، واقعیت انسان «شناخت خود»، ص. 27
  • [14] پ. دی. اوسپنسکی، واقعیت انسان «شناخت خود»، ص. 27-28
  • [15] پ. دی. اوسپنسکی، واقعیت انسان «شناخت خود»، ص. 101، 155-157
  • [16] پ. دی. اوسپنسکی، واقعیت انسان «شناخت خود»، ص. 183-189
  • [17] کتاب تبتی برای مردگان، کتاب II، بخش 1
  • [18] سید محمد نورالعربی، شرح کلام‌ِ امام علی، ص. 152-153
  • [19] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 20؛ سید محمد نورالعربی، شرح کلام‌ِ امام علی، ص. 153
  • [20] ارگون اریکدال، شناخت خود، ص. 76؛ سید محمد نورالعربی، شرح کلام‌ِ امام علی، ص. 153
  • [21] محی‌الدین ابن عربی، لب‌الب، ص. 36
  • [22] محی‌الدین ابن عربی، لب‌الب، ص. 36-40
  • [23] ارگون اریکدال، شناخت خود، ص. 76
  • [24] ارگون اریکدال، شناخت خود، ص. 76، 168
  • [25] ارگون اریکدال، شناخت خود، ص. 168
  • [26] عقاب سفید، در محبت جدایی نیست، ص. 81-85
  • [27] عقاب سفید، پیوند میان دو جهان، ص. 70؛ عقاب سفید، در محبت جدایی نیست، ص. 81
  • [28] عقاب سفید، پیوند میان دو جهان، ص. 105
  • [29] عقاب سفید، پیوند میان دو جهان، ص. 106-110
  • [30] عقاب سفید، پیوند میان دو جهان، ص. 105-110
  • [31] عقاب سفید، در محبت جدایی نیست، ص. 81؛ کتاب تبتی برای مردگان، کتاب II، بخش 1
  • [32] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 20
  • [33] بدری روح‌سلمان، میان اشباح، ص. 20؛ کتاب تبتی برای مردگان، کتاب II، بخش 1
  • [34] عقاب سفید، پیوند میان دو جهان، ص. 106-110؛ گومرخ نقره‌ای، حکمت آمده از جهان دیگر، ص. 18

کتاب‌شناسی

  • اریکدال، ارگون. شناخت خود – 1، 2، 3. استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • اریکدال، ارگون. اصول وجودی. استانبول: انتشارات بنیاد بیلیای.
  • عقاب سفید (از طریق گریس کوک). پیوند میان دو جهان. استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • عقاب سفید (از طریق گریس کوک). در محبت جدایی نیست. استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • کیس، ادگار. سرنوشت انسان. استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • کیس، ادگار. زبان رویا‌ها. استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • کانون، دلورز. فراسوی مرگ. استانبول: انتشارات سرحد‌فراتر.
  • گوردجیف، جی. آی. منظره‌هایی از جهان واقعی. استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • نقره‌ای، گومرخ (Silver Birch). حکمت آمده از جهان دیگر. استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • ابن عربی، محی‌الدین. تفسیر‌ِ کبیر تأویلات (جلد 1 و 2). استانبول: انتشارات قبالجی.
  • نیکول، موریس. تفسیرهای روان‌شناختی بر تعلیم گوردجیف و اوسپنسکی (جلد 1، 2، 3). استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • اوسپنسکی، پ. دی. شناخت خود. استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • روح‌سلمان، بدری. میان اشباح. استانبول: انتشارات غیرت کتابخانه.
  • روح‌سلمان، بدری. فضایوم (مکان جهان دیگر). استانبول: انتشارات روح و ماده.
  • سید محمد نورالعربی. برهان‌ِ سالکین (شرح کلام‌ِ امام علی). استانبول: انتشارات ستاره‌ی قطبی.
  • کتاب تبتی برای مردگان (باردو ثودول). (ترجمه: یالچین آلپای). استانبول: انتشارات روح و ماده.
cd3225d4423b6e5c65cab24b0770a1aa1209c79302f756aaea8b7dfb1806e391?s=96&d=mm&r=g
مدیر محتواSeyfettin KocamanSeyfettin Kocaman – این متن یک اثر تألیفی اصیل نیست؛ بلکه گردآوری‌ای است که آموزه‌های کهن، مکاشفات به‌دست‌آمده از طریق جلسات مدیومی، و تعالیم استادان و راهنمایانی که عمر خود را وقف این راه کرده‌اند، در کنار هم می‌آورد.
✦ مدیر محتوا
راهنمای رایگان شما آماده است
«هفت دروازهٔ سکوت» — هفت درس از حکمت کهن تا آرامش درونی. عضو شوید و PDF را همین حالا دانلود کنید. به‌علاوه مطالب تازه هر هفته. بدون هرزنامه.